بازی روزگار - نوشته ای زیبا از دکتر حسابی

"بازی روزگار را نمی فهمم! من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند ، این است که آنان از دوست داشتن باز می مانندهمیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم. انسان عاشق زیبایی نمی شود. بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست! انسان های بزرگ دو دل دارند: دلی که درد می کشد و پنهان است ، دلی که میخندد و آشکار است. همه دوست دارند که به بهشت بروند، ولی کسی دوست ندارد که بمیرد . عشق مانند نواختن پیانو است. ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری، سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی. دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم. ‏اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود. عشق در لحظه پدید می آید. دوست داشتن در امتداد زمان. و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است. راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود."

/ 3 نظر / 13 بازدید
شهیره

سلام چه نوشته زیبایی. مطمئن هسنید که از دکتر حسابی هست؟

شهیره

ممنون از پاسخ چه جالب. کنجکاو شدم برم با سبک نوشته های دیگه ایشون مقایسه کنم.

مریم

سلام قشنگه من بارها و بارها خوندمش واقعا چرا اینجوری این دیگ چجور حقیقتی!؟من تصمیم گرفتم چیزیو ک دوست دارم بدست بیارم چون ب این اعتقاد دارم ک اگ چیزی وجود داره برای ماست اگ قرار بود نباشه وجودش بی معناست . راستی ی چیزی اسمتو بنویس نمیشه با ی شخصیت مجازی حرف زد!داداش!ابجی!...یا علی