الهی! عاجز و سرگردانم، نه آنچه دانم دارم و نه آنچه دارم دانم.
الهی! چون توانستم ندانستم و چون دانستم نتوانستم، آه ازین علم نا آموخته، گاه در غرقم ازو، گاه سوخته. 
الهی!
همچون بید می لرزم که مبادا به هیچ نیرزم.
الهی! حجاب ها از راه بردار و ما را به ما مگذار.

الهی! نزدیکت نشان می‌دهند و دورتر از آنی و دورت می پندارند و نزدیک‌تر از جانی.......!!!!!

خواجه عبدالله انصاری

 

اتفاقی چند تا از نوشته های یکی دو سال پیشم رو میخوندم و با خودم فکر میکردم اون دختری که اینها رو نوشته کجا رفته؟ باید پیداش کنم ...دلم براش تنگ شده !!

/ 3 نظر / 14 بازدید
maryam

امیییییین...[گل] خدایا شکرت به خاطر لحظات خوبی که بهمون هدیه میدی... موفق باشید دوست عزیز...

دیانا

خیلی زیبا بود نمیدونم این جملات دقیقا حس من بود در شب های قدر به دلم نشست عزیزم