جهان را بنگر سراسر
كه به رخت رخوت خواب خراب خود
از خويش بيگانه است

و ما را بنگر
بيدار
كه هوشياران غم خويشيم.
خشم آگين و پرخاشگر
از اندوه تلخ خويش پاسداري مي كنيم.  ...

و جهان را بنگر
جهان را
در رخوت معصومانه ي خوابش اش
كه از خويش چه بيگانه است !

ماه مي گذرد.
در انتهاي مدار سردش

ما مانده ايم
و
روز نمي آيد ...

احمد شاملو

/ 0 نظر / 6 بازدید