Back to Home

Here I am. I got back home after 10 days trip around the Australia.

Sydney was a beautiful city but I think too crowded for me to live. However I can’t deny the beautiful places there: Darling Harbour, Oprah House, Bondi Beach, Woolloomooloo Bay and all the rest. The conference was good as well and it gave me some good ideasabout my works.

Brisbane was fine but I really didn’t fall in love with it. My talk went very well there and I recieved positive responses.

I had great hosts there. My friends N and G and my former supervisor tried all their best to have a good time there. The first day after showing around the city, we took the City Cat boat and went through the river and in the evening, we went to a lovely vitenamian restaurant and had an amazing Mongolian dish. After that we drove to the top of mountain called “The   which you can have an amazing view of city.  The second night we went to a very nice Turkish restaurant and it was fine.


Then it came to Adelaide. My favourite city in Australia. With its beautiful buildings, houses, nice beach area (Glenelg) and mountain. As I am lucky, I had the best host there who is my lovely brother. We went all places, shopping centres, cinemas ( 3 times), wild life in Cleland Wildlife Park and beautiful town of Hahndorf.

I should write more later when I have time.  For the moment, it seems my note has plenty of grammerical and typo errors, but just as a record of time, it is fine. I will write more later !


/ 4 نظر / 12 بازدید

منم شنيدم خيلي ميگن آقامون ولي من معتقدم همه رو بايد با اسم صدا زد


به به چه عکس های خوبی رسیدنت به خیر دوست خوب و موفقم اون بودن با برادر هم میدونم محشر بوده همیشه به سفر و خوشی عزیز دلم [ماچ]

دوست شما

«دوست داشتن، خيلي آن چيزي نيست كه تو فكر مي‏كني. خيلي اسرارآميز است و خيلي از كساني كه در آن بودند هيچ وقت ندانستند در آنند و خيلي از كساني كه درباره آن حرف زدند، فقط حرف زدند... دوست داشتن، او را با تمام بدي‏هايش، دوست‏ داشتني يافتن است. رابطه است چون چيزها نمي‏توانند با هم در ارتباطي عميق باشند مگر آنكه مثل هم باشند و فقط مثل‏ها مي‏توانند همديگر را دوست داشته باشند.. دوست داشتن كشش روح است نه كشش‏هاي نفس و هوس. كشش قلب است نه كوشش‏هاي پوچ و عبث. دوست داشتن، ديگري را داشتن است بدون زنجير زدن. ديگري را داشتن است در اوج از دست دادن. خوبترين‏ها را براي او خواستن است. حتي اگر خوبترين‏ها، تنها گذاشتن او باشد و حتي اگر واگذاري او به ديگري باشد و حتي اگر مرگ معشوق باشد. دوست داشتن معامله نيست اما در بين مردم جز اين نيست. نديدن و يافتن است. محاسبه نيست. ديوانه‏پنداريست. ندانسته خواستن است. تكيه به صورت نيست اتكاء به سيرت است. حبابي گذرا و زود مرگ نيست كه تو را در بر گيرد و زود هنگام تركت كند، قلب تو است كه تو آنرا در بر گرفته‏اي اما او بر تو است و تو را با خود خواهد برد. دوست داشتن پريدن است آنگاه كه توان