Lilypie - Personal pictureLilypie Fifth Birthday tickers سفر - متن هایی برای هیچ

 

متن هایی برای هیچ
Why not?

Just as a record write that I am in love with this beautiful city and really wish to live here...

As a separate note and for the record, I have a lovely friend that I am so proud of our friendship. So often on my hard days, he sends me some encouraging messages. Today he sent me this one which is so lovely:

“You see things; and you say, 'Why?' But I dream things that never were; and I say, "Why not?"  (George Bernard Shaw- 1856-1950)

& then said: “...I got great faith on you…I want to see you on top of your field, a university professor in US! You have a lot of potential and yet load to achieve!” and my favourite part is this; “we are truly special friends and share a main character feature, our inner child is happy, curious, and active and by default ambitious. We are not supposed to keep her/him convinced to keep quite with a lolly pop ;)” 

Isn’t it so kind? How lucky to be to have such friends esp. on your rainy days …

...

پيام هاي ديگران()     link     سه‌شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٢ - Passenger

دمشق زیبا...

سالها قبل وقتی نوجوان بودم یک سال تعطیلات تابستان با پدر و مادر و برادرم ده روزی رفته بودیم سوریه. خیلی سفر خوبی بود بخصوص آن سالها که ایران فضای بسته تری داشت وبرعکس دمشق شهری زیبا  و تمیز با مردمی مهربان و زیبا و ساختمانها و مساجد قدیمی و بازارهای زیبا و غذاهایی خوشمزه. یادمه نمایشگاه بین المللی سوریه هم بود و کلی جالب و دیدنی بود. هنوز میتونم مجسم کنم صحنه بلندیهای جولان و آن بیمارستانی که بعلت حمله موشکی اسراییل ویران شده بود... بعدها اینجا که آمدم یکی ازهمدوریهام یک آقای سوری بود که بعدها خودش و خانمش به یکی از بهترین دوستان ما در اینجا تبدیل شدند و تازه دعوتمون کرده بودند و میخواستیم یک تعطیلات بریم دیدنشون .خلاصه اینکه کلی خاطره خوب از سوریه و دوستان سوریم دارم. و حالا هر روز که اخبار سوریه را میشنویم و میبینیم به یاد دوستانمون میافتم و شهر زیبای پر از درختهای زیتون و خاطرات دمشق زیبا... برام قابل باور نیست  خیابانهای به اون زیبایی به این صحنه جنگ تبدیل شده باشد.به امید روزهایی با آرامش و صلح ...

 

...

پيام هاي ديگران()     link     سه‌شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩۱ - Passenger

 

Finding time to update a blog is a personal habit. If you don’t write for some time you forget how to write or what to write and more important does it worth to write these daily notes!!  With our extremely hectic lifestyle it is a personal choice.  Although I like the idea of recording the daily memories but sometimes, it is getting too personal and you think about your cyber personal security!

Anyway, it is a long time since my last post. Since that post I was away in Istanbul (for a visit to Marmara University) & then Mashad for visiting my family, and we had a great time there. I already missed Mashad so much that I feel it was ages ago that I was there.

  Back to England, it was Nowrooz but I was so ill that I didn’t feel the sense of spring and New Year this year. The simple flu lasted for more than 7 weeks (Thanks to my GP!!). I didn’t feel that much ill all my life.  I was starting to think that perhaps I have a cancer or a form of severe illness. I think I was in some phase of depression too.  But thanks God, I finally recovered now and here I am, with no pain or coughing and enjoying the sun in lovely Florida. Thanks to ARVO!

(Notice Supermoon in the Sky- Moon was in the closest distance to earth last week 5May 2012).

I have too much deadlines, exams and targets for my next 12 months that I don’t think I will find time to update here. If I find any spare time, I‘ll try to update Baran’s weblog with her progress. She is getting sweeter and sweeter every day. God bless her.   

As I said writing is a choice. But for sure I will get back to here when I find more time and better said more balance in my both personal and professional life.  Until then …

 

...

پيام هاي ديگران()     link     پنجشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ - Passenger

از استانبول زیبا

...

پيام هاي ديگران()     link     یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ - Passenger

دبی

یک هفته ای از هوای سرد اینجا دور بودیم.کنفرانس جهانی دیابت در دبی بود وباران هم برای اولین بار ما را همراهی کرد و با وجود سختیها و محدودیتهای همراه داشتن یک بچه در کنفرانس ولی باز هم سفر خوبی بودو خوش گذشت.

روز اولی که رسیده بودیم روز ملی امارات بود و تعطیل رسمی و همه جا باپرچم کشور و عکس رهبران امارات تزیین شده بود. این پوستر هم یک عکس از آن مناسبت هست:

چند وقت پیش پاناروما یک برنامه ای از وضعیت بد زندگی کارگران و نیروی کاری که در امارات هستند تهیه کرده بودکه خیلی قابل تامل بود. در هتلی که ما بودیم تقریبا همه خدمه از هند وبنگلادش وشرق آسیا بودند و اینقدر مودب و مهربان بودند که واقعا تحسین برانگیز بود وبعضی  آخر شبها که میدیم مینی بوس هتل آمده دنبالشون و گروهی بعد از شیفت داره میبرشون به یاد برنامه پاناروما میافتادم وته دلم احساس بدی میکردم !!تازه فکر کنم وضعیت این کارگرها از بقیه بهتر بود و حداقل در هتل 5 ستاره کار میکردند !!!

بخاطر کنفرانس بیشتر روزمون در کنفرانس میگذشت ویا من و باران از استخر هتل که بجز ما دو نفرمشتری دیگه ای نداشت استفاده میکردیم. روز قبل از کنفرانس تور اتوبوس و کشتی عربی رو گرفتیم و همه جای شهر رو با اتوبوس توریستی دیدیم. شبها هم چند تا بازار و بقول خودشون مال را دیدیم که البته قیمتها از انگلیس هم گرانتر بود و روز آخر هم به دیدن برج الخلیفه که بزرگترین برج دنیا محسوب میشه رفتیم و دبی رو از ارتفاع تقریبا 800 متری دیدیم. خلاصه معماریپیشرفته و فضای سبز شهر بسیار قابل تحسین هست ولی  میدونم چرا بعد از چند روز احساس دلتنگی ایجاد میکنه !!!

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠ - Passenger

از سپتامبر 2011

یک مدت که ننویسی نوشتن برات سخت میشه حتی اگه اون نوشته ها همین خاطرات روزمره باشه.  تابستان شلوغ و پرکار ما تمام شد و پاییز زیبا و رویایی فرا رسیده . اگرچه که در 2-3 روز اخیر هوا اینقدر بطور بی سابقه ای گرم شده که حتی در تمام طول تابستان هم دمای 29 درجه این روزها رو تجربه نکرده بودیم.

یک ماه مامان و بابای عزیز و مهربون مهمان ما بودند و کلی در این مدت سفر رفتیم از سفرهای یک روزه آخر هفته ای تا سفر طولانی تر به جنوب. یک سفر 10 روزه هم به پرتغال برای شرکت در 2 کنفرانس. در کنفرانس اولی درشهر پورتو روز اول و مراسم افتتاحیه  یک سخنرانی 45 دقیقه ای برای جایزه برگزیده محقق جوان را داشتم و بعد هم یک در روز آخر یک سخنرانی 10 دقیقه ای کوتاه و آقای همسر هم یک سخنرانی کوتاه. در کنفرانس دومی در لیسبون فقط دو تا پوستر داشتم و کارم راحت بود ولی همسر جان در روز اول سخنرانی داشت و چون کنفرانس خیلی بزرگی هست و تقریبا 17000 نفر امسال شرکت کرده بودند در سالن سخنرانی تقریبا 1000 نفر نشسته بودند و کلی هیجان انگیز و البته دلهره آور بود . من که هیچ وقت برای بیش از ماکزیمم 200-300 نفر صحبت نکرده ام !!!!ولی خدارو شکر همه به خوبی و موفقیت گذشت.بعد از برگشت از کنفرانس یک هفته هم بعنوان تعطیلات با مامان و بابا به منطقه کورنوال  رفتیم که یکی از بهترین و خاطره انگیزترین سفرهایمان بود.اینقدر خانه تعطیلاتمون یا همون کتیجی که بودیم زیبا و آرام بود که همیشه در ذهنم خواهد بود. یک سری خانه ویلایی خیلی زیبا بالای تپه و مشرف به دریا با یک هوای عالی و کلی آرامش بخش.

یک مرحله مهم از زندگی را هم  شروع کردیم و آن شروع مدرسه دختر کوچولو بود. راستی زمان چقدر سریع میگذره انگار همین دیروز بود که باران به دنیا آمدو حالا یک دختر مدرسه ای سه ساله هست. چند روز اول خیلی سخت بود و حتی بعد از 3 هفته تعطیلات وقتی این هفته روز اولشو شروع کرده بود خیلی روز سختی رو هم برای خودش و هم برای معلمش ایجاد کرده بود و عصری که رفتم دنبالش 40 دقیقه معلمش گله و صحبت کرد. تقریبا بعد از یک هفته بهتر شده و قراره دوباره با معلمش درباره پیشرفتش صحبت کنم و تصمیم بگیریم مدرسه بمونه یا به کودکستان برگرده. باید یک پست جداگانه هم در مورد این خانم معلم مهربون و خیلی سخت گیر بنویسم

خوب اینم از روزمره گی نویسی برای ثبت خاطرات. اگه فرصت کنم بیشتر می نویسم . این هم چند تا عکس  :

 

...

پيام هاي ديگران()     link     جمعه ۸ مهر ۱۳٩٠ - Passenger

دلتنگی

حس و وقت نوشتن نیست ولی حیفم میاد برای ثبت خاطرات هم که شده ننویسم که چه ٣ هفته خوبی در ایران داشتیم و چقدر هنوز چند  وقت نگذشته دلم به اندازه سالها برای مامان و بابا و خونمون تنگ شده !

...

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٠ - Passenger

از کورک

- توی این هوای سرد و برفی کورک در چند متری هتل یک کتاب فروشی سنتی قدیمی و بزرگ پیدا کردم. از اونهایی که این روزها کم پیدا میشند با انواع و اقسام کتابهای مختلف و قفسه بندی شده تا سقف. با یک دختر کتاب فروش مهربون ایرلندی که کلی از لباسهای خوش رنگش روحیه آدم شاد میشه. خلاصه اینکه اول صبحی یک ساعتی تو کتابها چرخیدم و یک کتاب آثار نقاشی ون گوگ را برای یک آشنا در ایران خریدم. ( داستان این یک آشنا جالب هست و من حتی اسمشون رو هم بلد نیستم..... یک بوتیک لباس و کفشهای مثلا ایتالیایی در مشهد هست که من گاهی اوقات ازش یک چیزی خرید می کنم یک طرف این مغازه تابلوهای نقاشی هست و دو تا آقای مسن ترک صاحب این فروشگاه قدیمی هستند. چند سال پیش که ایران بودم یک روز با مامان رفتیم کیف بخریم که مامان پرسید این تابلوهای نقاشی فروشی هست و صاحب فروشگاه هم گفتند نه - اینها آثار نقاشی خودم هست و در استانبول نمایشگاه داشتم و ... خلاصه آقای فروشنده به من یک  گردنبند و دستبند از اون سنگهای آبی چشم زخم ترکیه رو هدیه داد و سفارش کرد همیشه اینها همراهم باشد و اینکه اگه یادش افتادم براش یک کتاب نقاشی در سفر بعدیم بیارم و منم همیشه فراموش می کردم که این دفعه به یاد بودم و این کتاب رو خریدم - حالا ببینم اون آقا اصلا منو به یاد میاره !!)  خلاصه اینکه این کتاب فروشی جالب و قدیمی چند ساعت از وقتم رو پر کرد.

-تو این هوای سرد یک دو ساعتی تنها مسافر اتوبوس توریستی شهر بودم و همه جا رو از بالا دیدم و اینقدر سرد بود که حس پیاده شدن و حتی بازدید از زندان زنان که خانم راننده اتوبوس خیلی سفارش کرد هم نبود.

- فردا سخنرانی دارم و فقط دو سخنران دیگه هم دو تا پروفسور از ایرلند هستند ( منم مثلا پروفسور هستم چون بجای استادم آمده ام !!!) و حضار هم والدین بچه هایی هستند که دیابت دارند و برای همین من یک کم استرس دارم چون تا حالا برای مردم سخنرانی نکرده ام و خودش هنری میخواد که بتونی مفاهیم علمی و تحقیقاتی رو به زبان ساده و جذاب بیان کنی  ! ولی خوب این تجربه خوبی خواهد بود !!

-دیشب توی فرودگاه برای اولین بار بجای اینکه گذرنامه ام رو چک کنند مامور چک گذرنامه که یک آقای پیر بود با لهجه ایرلندی غلیظش فقط درباره دیابت و طریقه کنترل و پیشگیری آن سوال می کرد و من حس می کردم در توضیح دادن مطالب به زبان ساده مشکل دارم !

- نکته جالب اینکه کورک در قدیم از ١۴ جزیره تشکیل شده بوده و تمام خیابانهای فعلی روی کانالهای آب ایجاد شده و زیر بیشتر خیابانها هنوز رودخانه جریان دارد. و حالا بجای ١۴ جزیره به یک جزیره با ٣٠ پل تبدیل شده است.  یعنی در گذشته مثل ونیز بوده . بنابراین قبل از اینکه کانالهای ونیز به خیابان تبدیل شود باید یک سفری به آنجا بکنیم.

- این تصاویر زلزله زاپن چقدر وحشتناک هست و چقدر ضعف ما انسانها در مقابله با طبیعت را نشان می دهد.

- هورا- عید داره میاد و ما به مرحله ساعت شماری نزدیک شده ایم - لحظه دیدار نزدیک است ....

 

...

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٩ - Passenger

از ارتفاعات راکی

در سفربسیار کوتاه  به کالگری به لطف میزبانان عزیزم- سفری دوباره به کوه های راکی و شهر زیبای بنف داشتم و البته این بار در زمستان زیبایی دیگری داشت ( دمای هوا برای ثبت هم شده بنویسم بین -٢۴ تا -٣٠ بود!). و مهمترین نکته اینکه موفق به بازدید از یک منطقه تاریخی  شدیم ( ساختمان بالای کوه که بصورت یک نقطه در این عکس دیده میشه !) و اینکه الان بدون شکستگی دست و پا  به منزل رسیده ام بسی خدا رو شکر می کنم.

...

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٩ - Passenger

Hello from Malta

بعد از مدتها به یک "وکیشن" واقعی خانوادگی به مفهوم انگلیسیها آمده ایم. بعد از مدتها یک هفته تمام از آفتاب و دریا و دشت لذت بردیم و گاهی در کافه و رستوران  همزمان  که توی آفتاب ظهر دلنشین مدیترانه می نشستیم  هی به خودم یادآوری می کردم به فکر هزار کاری که پس از برگشت منتظرم هست نیفتم و بر طبق فرهنگ سخت کوشی که ما ایرانیها بزرگ شدیم گاهی هم حس گناه  از لذت آفتاب و بی کاری  به سراغم می آمد ولی تصمیم گرفته بودیم فقط از سفر لذت ببریم و از کار و درس و مشق صحبتی نکنیم.   خلاصه اینکه تعطیلات خوبی بود و واقعا به آن نیاز داشتیم تا دوباره انرزی بگیریم .

 مالتا کشوری کوچک در مدیترانه هست. به مالتا لقب "موزه ای در هوای آزاد"  را داده اند و واقعا هم همینطور است بس که کوچه ها و روستاها و خانه هایی مملو از مجسمه های مذهبی دارد. جزیره ای کوچک و زیبا با آفتابی درخشان و سواحلی نیلگون و خیابانهایی باریک پر پیچ و خم و  مملو از تاریخ و کلیساهای رنسانس و کاخهای باروک ! 

این هم چند تا عکس به رسم یادگاری از این سفر:

 


...

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٩ - Passenger

سان فرانسیسکو

چند روزی سان فرانسیسکو بودم برای کنفرانس سالیانه اپتومتری آمریکا و امتحان فلوشیپ این انجمن . استاد قدیمیم هم برای یک جایزه خیلی معتبر انتخاب شده بود و سخنرانی کرد اون هم عمدتا براساس کارها و مقالات دوره  PhD من که بسی باعث خوشحالی است.  آخرین باری هم که آمریکا بودم سان فرانسیسکو بود اون هم با باران وقتی ٢٠ هفته باردار بودم ( تاریخشو دقیق یادمه چون استاد استادم شرط بست که دقیقا میتونه از روی شکل شکمم بگه که چند هفته باردارم و اینکه کاملا درست حدس زد و خیال منو راحت کرد که اندازه ٢٠ هفته هستم !) خلاصه اینکه کنفرانس خوبی بود.  هوا هم ملایم و آفتابی.  کلی هم دلم برای فندق کوچولوی خوشمزه ام و بابای فندق عزیزم تنگ شده بود.

ایندفعه با یک دید دیگه  به آمریکا نگاه کردم . تعداد خیلی زیاد بی خانمان و خیابان خواب در این شهر زیبا و ثروتمند آمریکا خیلی قابل توجه است. تعداد خیلی زیاد استارباکس هم جالب توجه است .  تبلیغهای  خیلی زیاد تلویزیون بخصوص که نزدیک روز شکر گذاری هم بود @ برخورد فروشنده در فروشگاه میسی و اینکه بر اساس حق کمیشن حقوق میگیرند @ اعتصاب و تظاهرات یک سری کارمندان هتل هیلتون در رابطه با حقوق کم و کار زیاد در شب ورودم به هتل  @ هتل و کنفرانسی که برای هر چیزی باید جداگانه پول بپردازی مثل صبحانه - نهار و... در مقایسه با اروپا چهره غیردوستانه تری از ایالات متحده در مقابل چشمم گذاشت.  این امنیت درمانی و کاری که در اروپا و انگلیس هست حالا فرض کنیم در بالاترین حد نباشد ولی حداقل آرامش روانی به همراه می آورد.

 روز آخر قبل از پروازم چند ساعت وقت داشتم. منم سوار یکی از این اتوبوسهای کابلی معروف سان فرانسیسکو شدم و رفتم لب دریا نزدیک جزیره الکاتراز و جایی که محل صید خرچنگ هست و اتفاقا فصل صید خرچنگ هم از دو روز قبل شروع شده بود و بنابراین کلی تو بازار ماهی و خرچنگ گشتم . ایندفعه دوست داشتم از مزارع انگور و محلهای تولید شراب بازدید کنم  و همچنین برکلی و دانشگاه معروفش که فرصت نشد.شاید وقتی دیگر ...

 

...

پيام هاي ديگران()     link     پنجشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٩ - Passenger

استکهلم

چند روزی هست که در استکهلم هستیم برای شرکت در دو کنفرانس. اولین کنفرانس دیروز تمام شد و از امروز کنفرانس بزرگ دیابت اروپا که حدود ٢٠٠٠٠ شرکت کننده دارد شروع شده و  تا آخر هفته ادامه دارد.  دیروز سخنرانی من در کنفرانس اولی بود که خوب بود و بعدی هم دو روز دیگه هست.

استکهلم شهری زیبا هست  که از ١۴ جزیره ساخته شده که بواسطه پلهای متعدد بهم وصل شده اند و بهمین دلیل به ونیز شمال هم معروف است. این شهر زیبا بیش از صد موزه هم دارد و بهمین دلیل به شهر موزه ها هم معروف است. یکی از معروفترین موزه های شهر موزه Vasa Museum هست که اتفاقا مراسم شام رسمی کنفرانس در این موزه بود.  شب اول کنفرانس هم یکی از دریافت کنندگان جایزه نوبل در دانشگاه پزشکی سخنرانی کرد که حقیقتا خسته کننده بود.

هتل ما در یک منطقه زیبا و آرام شهر بنام Saltsjöqvarn با نمای رو به آب واقع شده است  و اینقدر این منطقه زیبا و بقول انگلیسیها مثل تابلوی نقاشی هست که من خیلی به ساکنان آپارتمانهای کنار هتل  حس حسادت دارم. امروز هم به یک منطقه کوچک و زیبا در نزدیک استکهلم رفتیم بنام: Vaxholm که زیبا و آرام و پاییزی بود و شبیه مناطق نزدیک آبشار نیاگارا.

File:VaxholmPanorama.jpg

 

دیگه اینکه جوجه طلایی عزیزم در خانه پیش مامان و بابای عزیز مانده و من دلم براش یک ذره شده .

راستی دیروز یازدهمین سالگرد ازدواج و بعبارتی عقدمون بود ! چه زود میگذره زمان ...

 

...

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸٩ - Passenger

Back to Home

Here I am. I got back home after 10 days trip around the Australia.

Sydney was a beautiful city but I think too crowded for me to live. However I can’t deny the beautiful places there: Darling Harbour, Oprah House, Bondi Beach, Woolloomooloo Bay and all the rest. The conference was good as well and it gave me some good ideasabout my works.

Brisbane was fine but I really didn’t fall in love with it. My talk went very well there and I recieved positive responses.

I had great hosts there. My friends N and G and my former supervisor tried all their best to have a good time there. The first day after showing around the city, we took the City Cat boat and went through the river and in the evening, we went to a lovely vitenamian restaurant and had an amazing Mongolian dish. After that we drove to the top of mountain called “The   which you can have an amazing view of city.  The second night we went to a very nice Turkish restaurant and it was fine.

 

Then it came to Adelaide. My favourite city in Australia. With its beautiful buildings, houses, nice beach area (Glenelg) and mountain. As I am lucky, I had the best host there who is my lovely brother. We went all places, shopping centres, cinemas ( 3 times), wild life in Cleland Wildlife Park and beautiful town of Hahndorf.

I should write more later when I have time.  For the moment, it seems my note has plenty of grammerical and typo errors, but just as a record of time, it is fine. I will write more later !

 

...

پيام هاي ديگران()     link     جمعه ٢٥ تیر ۱۳۸٩ - Passenger

سفر..

گفته بودم پارسال که کالگری رفته بودم مهمان خانواده کانادایی آقای دکتری بودم که دعوتم کرده بودند. یک هفته ای که اونجا بودم اگرچه نهایت مهمان داری و لطف رو داشتند ولی اصلا با روح تعارفی و ایرانی من سازگاری نداشت که مهمان یک خانواده غریبه خارجی باشم. امسال که دوباره دعوتم کرده اند و قراره این هفته در بیمارستان به آموزش گروهشون بپردازم @ آقای دکتر مهربان ایمیل زده اند که من و خانمم  توی فرودگاه منتظرت هستیم و من هم سریعا به مدد اینترنت یک هتل غیر قابل کنسل کردن رزرو کردم که بهانه داشته باشم که به منزل آنها نروم و حالا در دلم بسی احساس خوبی درباره سفرم دارم .....

بعد نوشت: با اینکه داخل هواپیما بودم و با آرامش روی صندلیم نشسته بودم و داشتم فکر می کردم وقتی رسیدم لندن ٢ ساعت وقت دارم تو  دیوتی فری ترمینال ۵ هیترو بچرخم و خرید کنم پروازم انجام نشد اون هم به خاطر ابرهای خاکستری آتشفشانهای ایسلند. میگند آدم جلو جلو نباید برای خودش برنامه بریزه همینه. حالا شاید وقتی دیگر دوباره سفر کنم ...

 

...

پيام هاي ديگران()     link     جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٩ - Passenger

Disappointing

 

خدا نبخشه کسی رو که فکر مالتا رفتن و تعطیلات رو  به سر من انداخت که اینقدر منو هوایی کرده اون هم در اون هتل زیبا . من که اصلا به فکر هالیدی رفتن نبودم. چقدر در ذهنم برای خودمون برنامه ریخته بودم . چقدر خوشحال بودم باران دریا میره و توی شنها بازی خواهد کرد.  حالا هم که کنسل شده نمیتونم جای دیگه ای رو جایگزین کنم. من آفتاب و دریا لازم دارم. همش هم تقصیر خودم بود از بس طولش دادم @ خودم رو نمیبخشم. !!!! شاید هم قسمت نبوده ....

 

...

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ٢۱ آذر ۱۳۸۸ - Passenger

Knowledge is happiness

Our imagination is the only limit to what we can hope to have in the future.-Charles F. Kettering

 

I was in London earlier this week to attend a couple of workshops. My hotel was close to a library which I passed in the morning. Anyone passing by that library can see glass window panels decorated with quotes about learning and culture from figures ranging from Karl Marx to Gandhi to Malcolm X to Germaine Greer. I think it is a great idea and I was spending half an hour to read all of them and even make some notes from them. One of them was this nice expression from Helen Keller: ''Knowledge is power.'' Rather, knowledge is happiness, because to have knowledge -- broad, deep knowledge -- is to know true ends from false, and lofty things from low. To know the thoughts and deeds that have marked man's progress is to feel the great heartthrobs of humanity through the centuries; and if one does not feel in these pulsations a heavenward striving, one must indeed be deaf to the harmonies of life.”

 

Anyway, the workshops were great and went very well especially for me as I didn’t have any experience with multifocal and toric contact lenses and I had the chance to meet some of my highly experienced colleagues at the first night and some new graduates in the second night.  And I had one full morning off to rest, watch TV and do some shopping 

...

پيام هاي ديگران()     link     جمعه ۱۳ آذر ۱۳۸۸ - Passenger

Hi from Toronto

 

It’s a couple of days that I am in Toronto for a conference and I will stay a couple of days more. The initial plan was to go to Montreal after that for another conference but I cancelled my trip as it will be too long and I already missed home.

Toronto is a very beautiful city and I love it. They say it is an expensive city, but it is very live and beatiful and clean. The intersting thing is that Toronto means "The place of meeting" and actually it is a very nice place for meetings.  The hotel is very nice too, in down town and next to a church and a big shopping centre and I have a view of CN tower and a historic church plus lots of towers from my room which is very beatiful at nights. As I arrived a day earlier before conference, I had the chance to get the tour and visit Niagara Falls which was great ( as canadian used a lot the word of "Awesome" it is awesome!) , even I tried flying over the falls with a helicoupter which was scary but uniqe life time experience. We visited a small city or village close to falls " Niagara on the lake" which was stunning and again awesome especially at this time of year which the leaves have thousands color, and I wished we will be able to live in a place like that when we retired. I visit a wineary place too that they produce icewine which is the most expensive wine in the world. 

Anyway,it was good that I went out the first day as we are very busy here in the conference. Today it started with another meeting from 7 and finished at 7 pm. The same will be expected over the weekend !!! I had 2 presentations today which went well but my main talk wll be on Sunday that I did not practice it yet. It is a great feeling when you see other groups cited your work and in all their presentations acknowledged your help and expertise especially as a jounior doctor or researcher.  And the Calgary group invited me to visit them again and help them for their study.

 

Last night I had a bad dream and it came true today as I found Baran wasn’t well and had a cold and her Dad took her to hospital to be sure she is fine. It was when I called to see what they are doing and as soon as I found it, I felt very bad and frustrated. I wish I wasn’t here. I talked to her doctor and he reassured me that she is fine and just had a viral cold. I know it is very difficult to look after Baran these days as she is very active and I think Hassan should be very tired now , but sometimes there is no other option. For me as a mum it is very much harder to leave my little one, but my job is also important and still I am tryng to find a balance between work and motherhood.

 

I purchased some lovely cloths for my little walnutt which I can’t wait to be home and try them on herplus a little shopping so far for honey jan.

 

 

The funny thing is that there is an old professor from Georgia that I know him for a few years and he admires me and believes that I look like Elizabeth Taylor !!!!!!!!!!!!! hahaaaaaaaa ( in my dream!!) . Anyway, every year he is in this conference and I am not feeling very in ease as it is against my shy nature and he is saying all the times that how much I am beautiful and intelligent to everyone( again hahaaaaa!) . Anyway, during my presentation today he took lots of photos from me and it was so funny, like papparazies ! When I was in iran I had a friend . She said al the times : " HAMERA BARGH MIGIREH, MA RO CHERAG BARGHI" and that's my story. I am just kidding !!!! The other funny thing is that everyone that didn’t see me during last year said how I look great and slim after having a baby (!!!!!)  I think they forgot how slim I was as still I am 2 size bigger than the past !!! Anyway, it is nice to be in a meetng that you know everyone.

 

 

Finally again, I missed a lot Baran & Hassan. Her smily face is in front of my eyes all the times and I am dying to hear her voice and hug her and smell her. Love u both . xxxxxx

 

 

 

 

 

...

پيام هاي ديگران()     link     جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۸ - Passenger

 

یک چند روزی نبودم و برای یک کنفرانس به وین رفته بودیم به اتفاق آقای همسر . ولی تمام لذت سفر با گم شدن کیف لبتابم از بین رفت. اصولا دیروز چند بار بدشانسی آوردیم. از همه به یاد ماندنی ترش اینکه وقتی برای پرواز منچستر از لندن رسیدیم اگرچه هنوز ۴۵ دقیقه به پرواز مانده بود برامون کارت پرواز صادر نکرد و کلی دویدیم تا به پرواز بعدی BA در ترمینال ۵ برسیم که اون هم گفت دیر شده. بعد باز به ترمینال ١ برگشتیم تا حداقل چمدونمون رو پیدا کنیم که با کلی مکافات پیدا شد. بعد قطار اکسپرس رو گرفتیم تا حداقل به اتوبوس برسیم چون دیر وقت بود و قطاری هم نبود و نتیجه اینکه بعد از کلی معطلی ساعت ۴ صبح با اتوبوس به منچستر رسیدیم. ( قرار بود ساعت ٨ شب قبل برسیم. ) و بعد اینکه  دم خونه که می رسیم آقای همسر جان فراموش می کنند کوله پشتی منو از تو تاکسی بردارند و تا تاکسی به سر کوچه رسید اینو فهمیدیم بعد دنبالش رفتیم و حتی با ماشین رفتیم توی شهر ولی مگه میشه یک سوزن رو از کاهدان پیدا کرد. داخل کوله پشتی هم لبتاب عزیزم بود باضافه خریدهایی که در آخرین لحظه از فروشگاه هتل خریده بودم.  حالا همش فکر می کنم راننده تاکسی یک پیرمرد پاکستانی بود و حتما برام میارش ولی فکر کنم امید باطلی است. حالا خدا رو هزاران مرتبه شکر که گذرنامه ها و  هارد درایوم توی کیف  دستم بود و گرنه استادم منو می کشت چون همه نتایج تحقیقات چند ساله توی لبتاب و هارد هست و اخیرا هم ازشون بکاپ نگرفته ام.

خلاصه اینکه ناراحت هستم.  هر وقت حالم بهتر شد از وین می نویسم.

 

.....

 

PS,

 I had my laptop back. I found the taxi driver after nearly 4 days in train station and I was very excited and the driver was shocked how did I find him. Anyway, he returened my bag the day after. He had my address and phone number but he didn't bother to call me and unless if I didn't find him, he wouldn't return my bag. Thanks God !

...

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸ - Passenger

Update from Viena

 Wien is  a very beatiful city with lots of coffee shops, bakery and palaces and a fantastic transport system. We stayed in a  beatiful hotel with a group of our colleages and apart from conference, we managed to visit  Schönbrunn Palace and one evening which was the eve of Hassan's birthday , we went to Danub Tower and we had dinner there with lovely view of sunset and clear view of all city. 

 I love these classy european cities , full of culture and history.The time was short and we didn't have time to see the countryside or other palaces , but i love to travel again to this beatiful city.  

...

پيام هاي ديگران()     link     سه‌شنبه ٧ مهر ۱۳۸۸ - MT

جزیره من

بر سر راه دیگران

جهانهایی هست

جهانهایی در خورشید

که می توانند در آنها به هم دیدار کنند

اما راه تو این است

و اکنون است٬ اکنون

که تو نباید از پا در افتی

بگری٬  اگر  می توانی

بگری ٬ لیکن شکوه مکن

راه تو را بر می گزیند

و تو باید سپاسگزار باشی .

 

- داک همرشولد 

....

 

 

١- چند روزه همش تو ذهنم این جمله میاد: "بر سر راه دیگران جهانهایی هست جهانهایی در خورشید " و یادم هم نمیومد که از کجا تو ذهنم هست تا اینکه اتفاقی یادم اومد . قبلا هم نوشته بودمش اینجا.   خیلی شعر زیبایی است.

...

 

٢- هفته  پیش با دختر کوچولوی ٣ دندونی ما اولین مسافرت زندگیشو رفتیم و انصافا که همسفر خیلی خوبی بود. ما که همگی قبل از سفر نگران بودیم و بخصوص فکر می کردم در حین  پرواز ممکن است گوش درد بگیرد @ ولی کلی خوشحال بود و فکر کنم لذت برد. مامان و بابا و ما هم خیلی از این جزیره زیبا خوشمون اومد و دوست داریم دوباره به انجا مسافرت کنیم.

...

 

 

٣- من امروز خیلی حس  خوشحالی دارم .و اینم دلایل خوشحالی : یک  پیپر دیگه از کارهامون قبول شد @  یک عالم انرزی مثبت از استاد عزیز وقتی دیدم داره چقدر سعی میکنه برای مسابقه فردا برای بابا بلیت گیر بیاره اونم وقتی میدونه بابا اصلا اهل فوتبال نیست ! @ یک سایت جالب برای سفارش گل پیدا کردم و فعلا یک سری گلهای  پاییزی برای گلدانهام سفارش دادم , itunesرو که روشن کردم آهنگ مورد علاقه منو پخش می کرد @  برادر عزیزم از راه می رسد و از  امروز مهمان ما خواهد بود . دیگه چی ؟ آدم میتونه خوشحال باشه بدون دلیل . وقتی یک همسر مهربون @ یک  پدر و مادر عزیز و مهربون و یک  دخترک نازتر از گل داره . خدا رو هزاران مرتبه شکر ....

...

اینها رو اینجا نوشتم تا یادم بیاد برای روزهای ابری ....

 

 

 

 

 

 

 

...

پيام هاي ديگران()     link     جمعه ٦ شهریور ۱۳۸۸ - Passenger

 

١- واقعا ارزش جان انسانها چقدر است ؟ حادثه اخیر در فرودگاه مشهد منو یاد سفر اخیرم انداخت.  دو ماه پیش که با استادم ایران بودیم وقتی پرواز مشهد-یزد کنسل شد و ما مجبور شدیم از طریق تهران به یزد برویم @ وارد هواپیما که شدیم می شد از نگاههای استادم ترسشو حدس زد و بعد پرواز تهران- یزد هم که کلی تاخیر داشت و بعد در میانه پرواز یک طوفان یا شایدم یکی از چاله های هوایی سبب شد که ناگهان کلی ارتفاع کم کنیم و همه مسافرها ترسیده بودند @ همونجا استادم گفت اگه سالم رسیدیم مسیر برگشتو با قطار بر میگردیم . بعد که به یزد رسیدیم و دید کلی از استادها و دکترهای دیگه هم تو پرواز ما بودند یک کم خیالش راحت شد و ما همه مطمئنش کردیم که اگرچه هواپیماهای ایرانی کهنه است ولی خلبانهای ایرانی خیلی با تجربه اند . در مسیر برگشت هم که مستقیم از یزد به مشهد اومدیم فکر کنم با حضور چند تا استاد دیگه خجالت کشید بگه من سوار این هواپیما نمی شم. بعد هم اینقدر به مهارت خلبانهای ایرانی اعتقاد پیدا کرده بود که وقتی در دوحه هواپیما نشست گفت خلبانان ایرانی با اون هواپیماهای کهنه بهتر می نشینند !!   وقتی به سلامت رسیدیم براشون توضیح دادم که ایران بالاترین آمار جهانی در حوادث هوایی و همچنین تصادفات جاده ایی رو داره. ولی واقعا ارزش جان انسانها چقدر است ؟ 

٢- خیلی وقته اینجا ننوشتم. هم موضوعی برای نوشتن نیست و هم اینکه اینقدر کارهای کوچک و بزرگ هست که فرصتی برای روزمره نویسی نمیگذاره  و از همه مهمتر از این استایل نوشتن خوشم نمیاد.

٣- هفته پیش مراسم فارغ التحصیلیم بود و اگرچه بعد از ١.۵ سال شرکت می کردم ولی مراسم به یاد ماندنی بود با حضور مامان و بابای عزیز و باران کوچولو. جای حسن خالی بود و استاد عزیز هم  چون دیر رسیدند پشت در ماندند با شرمندگی زیاد. !!

۴- یک ماه میشه که به خونه جدید اومدیم. خیلی کار سختی بود و بدون کمک های مامان و بابا امکان پذیر نبود. کم کم داریم جا می افتیم ولی خونه هنوز خونه نشده. لوسترها وصل نشدند. اتاقها پرده ندارند و مبلها هنوز نرسیده اند و کلی کارهای جزئی دیگه. ولی همگی محله اش را دوست داریم خیلی زیاد .

۵- دخترک کوچولو ی نازنین ٩ ماهش شد ه و کلی شیطون و خوردنی  با کلی کارهای جدید. از جدیدترین و جالب ترین کارهاش که با کمک پدرم یاد گرفته @ اینکه از حالت خوابیده  به پشت میتونه بلند شه با کمک شکمش و بشینه . واقعا حرکت سختی است. و تازه وقتی تشویقش می کنیم خودش هم برای خودش دست میزنه.

تا بعد ...

 

...

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ۳ امرداد ۱۳۸۸ - Passenger

Springtime in the Rockies

I fancy it is springtime in the Rockies
The flowers with their colors are aflame
And though I long to be back in the Rockies
I’ll wait until the springtime comes again.

( Gene Autry)  

Last week I was in Calgary for a visit to Alberta Children’s hospital. The hospital was great and it was a good experience for me, but more memorable was my hosts. When I planned this trip, one of the professors who is actually the head of department and I met him once here, invited me to stay with them, instead of being in hotel. At first I felt unease especially with my toarofi and shy nature, but I thought it’s not polite to reject his invitation, and now I am happy for my choose. I had the nicest, kindest hosts you could ever wish to meet and actually it is my best memory from Canada.  I think they are the kindest and loveliest couple that I met in my life and I really learnt a lot from them. They provide the best hospitality that you can provide for a guest. 

It was a very hectic week and even I didn’t find time even to see the downtown of city.  Except a quick drive around city when we went for dinners. Once in a very posh Italian restaurant as an educational meeting for ophthalmologists and another night in a lovely restaurant in riverside. Just final day, lovely Pat took me to Banff which is a small town in Rockies Mountain and around 1 hour distance from Calgary, it is a tourist spot for ski. We had lunch in Springs hotel which is a very beautiful hotel and then we went to see spring waters and some shopping in the town.

The most difficult part of this trip was to leave my little one (me and hubby jan used to this kind of conference and work trips, although I miss him). Every time I‘ve seen a baby, I was thinking how much she/he is older than my Baran and thinking about her. It’s very difficult to be a mum ! 

 

 

...

پيام هاي ديگران()     link     سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ - Passenger

SF2

When I woke up this morning, I had a little headache and I was worry maybe I have a cold and then I took all the morning very easy, had my breakfast then back to my room and lied and watched TV until 12 , then I checked out and I went to Pharmacy to buy some tabletets and some other small shoppings and before 2 , I was in airport and I'm sitting here in the lounge of British airways in SF, and now waiting for my flight back to home. It was just one week but I feel I missed home for ages. This morning, I watched a programme in TV about Medical debts in US and stories of families who lost everything even their homes for hospital costs. That was really scary and i was thinking it's very good to have a health system like UK that you don't need to be worry for these kind of things. And my way to airport, i talked to taxi driver and he said he is from Russia who moved with his family to US to follow American dream and the dream came true now and he loves SF..... I should go now. I have a long flight ahead !

 

 

 

 

...

پيام هاي ديگران()     link     پنجشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٧ - Passenger

SF1

" Every man should be allowed to love two cities- his own and San Francisco." - Gene Fowler

 

 

 

...

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٧ - Passenger

San Francisco

" Every man should be allowed to love two cities- his own and San Francisco." - Gene Fowler

Yesterday and today , I took the tours to visit famous places of San Francisco. I am so lucky as my hotel  is in the heart of city which calls Union Square and to show that it's the heart of city there are some hearts in each corner of this square, and more important the hotel is next to my favourite department store, macy's. And it seems that we are lucky at this time of year as the weather is so sunny and warm. I heard that usually San Francisco has cold summers and mild winters, but these days the weather is just fantastic. I read somewhere that Mark Twain said: "The coldest winter I ever saw was the I spent in San Francisco." Anyway, in this gorgeous weather, I visited Golden Gate Bridge,Palace of Fine Arts, Lombard Street, Fisherman's Wharf and Bay Bridge and passed from China Town and some other famous city sights.Also I've seen the mansion of Danieel Steal's which is the most expensive house in the city. I have tickets for another tur to see the city at night, but as I start to feel tired earlier these days , I think I'm not going for that. I did some shoppings for our little one and I'm going to finish my shopping this evening. It's a great city , but I missed home ....

 

...

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٧ - Passenger

 

Here is very beatiful and I'm going to enjoy the rest of my trip to San Francisco. I did my talk this afternoon and even my supervisior was very happy with that, not to mention my advisor who was the chair of session and some famous people in my field gave me very positive comments.

After conference when I was in lobby of the hotel, I met an Iranian girl who is living in London . She looked very nice and friendly and I'm looking to foreward to talk her more later when we back to UK.

My advisor will recieve a distinction award tomrrow and to celebrate that he invited me as well as some of his other friends for dinner tomorrow.

I did lots of shopping for our little baby and my supervisior asked me what am I going to buy for Hassan and he gave me some ideas....

I'm going to escape the conference and take one of the city tours tomorrow ....

 

...

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٧ - Passenger

Barnsdale, Rutland Lake

*****
******
******
...

پيام هاي ديگران()     link     یکشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٧ - Passenger

اولین روز زمستان و اولین برف زمستانی !!!

رواق چشم من منظر توست     کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

 

این فال حافظ شب یلدای من بود. یک شب یلدا که پس از سالها ٬ خونه کنار مامان و بابای عزیزم بودم ٬ زیر کرسی با کلی انار و آجیل و یک هندونه ای که خیلی قرمز و شیرین بود ! جای حسن و احسان هم خیلی خالی بود.

(این عکس از شب یلدا نیست٬ ولی از عکسهای پدر هست٬ که من خیلی دوست دارم.)

...

پيام هاي ديگران()     link     شنبه ۱ دی ۱۳۸٦ - Passenger

سلام از خانه

...

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸٦ - Passenger

 

I love this country and I wish to live here one day. I really admire the goverment of this country as he could  provided this world-class facility and attracts millinons of tourists from around the world and make lots of money which is even more than their exporting oil. It's really true that they are not any more dependend on oils.  And compare it to Iran, Even for a simple English exam , people need to spend lots of money and travel to Dubai or somewhere else. We really lose our sources.

By the way, today I am in the same country with our president as GCC summit concludes this afternoon in Doha and it's the first time that they invited an Iranian president . I was looking the flags in the airport to find Iran's , but  I didn't find it. Anyway, Iran is the head lines of all Gulf newspapers today. Earlier,  I was reading Gulf Times and Khaleej Times and they covered several pages about Iran and the speech of our president and his pictures , and it seems that he widely welcomed by participants and had a positive effect on them .He called for peace and prosperity in the region. In his talk, he addressed 11 points that he highlighted were of great significance to the development of the region's economy. 

Wow , I'm happy. My former supervisior  offered me a very good Post-Doc position in beatiful Gold Coast. But shamefully, I should write back him and refuse to accept this great offer. This means that , so far I refused three fantastic offers , (one from Harvard , another from Virginia and this one ), and more important from the research groups which I wish for years to work with them. But never mind , I'm happy !!

 I can't tolerate those peoples that they think Iranians are the most talented and civilized nation in the world  and so proud to themselves and talk wrongly about other nations  including, Arabs, Afgans , and Asian people like Pakistani & Indians. We have lots of fantastic friends from these communities , and in most of the cases, you can rely on them more than most of iranian friends.

I just started my holiday and I'm very happy as I 'm going to see my parents and esp. now as I can see the sun at 7 oçlock in the morning.

And an Arabic music from a singer that I love her voice and video clips.

And finally, I missed you azizam . I love you so much !!

...

پيام هاي ديگران()     link     سه‌شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٦ - Passenger

 

۱: دیروز داشتم تو فرودگاه مهرهای ورود و خروج تو گذرنامه ام را نگاه میکردم ٬ دیدم ۵ سال پیش مثل دیروز ٬ اینجا اومدم. چقدر زمان سریع میگذره ٬ انگار هنوز دیروز بود که با دو تا چمدون سنگین  و ۱۲ هزار پوند تو کیف گردنم اومدم اینجا ٬ اگرچه چند روز اول که مهمان دوستان عزیزمون تو لندن بودم خیلی خوش گذشت٬ ولی واقعیت بعد از چند روز که تنهایی ساعت ۱۰ شب وارد ایستگاه اتوبوس برادفورد شدم و هیچکس رو نمیشناختم آشکار شد ٬ اصلا نمی دونستم کجا هستم و کجا باید برم (هیچ وقت اون دختر فرانسوی رو که داشت گریه می کرد  و فکر میکرد گم شده رو یادم نمیره٬ ولی خوب خیلی زود چند تا از دانشجوهای دانشگاه که خیلی هم مهربون بودند  با ماشین دانشگاه اومدند دنبالمون !!) ٬ ولی در کل حالا که به گذشته فکر می کنم ٬ فکر می کنم چقدر شجاع بودم ٬ الان دیگه اون جرات گذشته رو ندارم٬ شاید هم الان محتاط تر شده ام ٬ ولی خوب  آدم تا ریسکها رو قبول نکنه به موفقیت نمی رسه!!     ولی هنوز بعد از این همه مدت با اینکه خیلی قوی تر و پخته تر شده ام و اینجا خونه ام شده٬ عادت نکردم و دلتنگ می شوم. دلتنگ مامان و بابا و احسان ٬  دلتنگ خونه ٬ دلتنگ ایران ...!!!

 ۲:این شعر زیبایی است : زدیار من آمدی سکوت جانم بهم زدی .... بشنوید

۳: دیروز هفتمین سالگرد ازدواجمون بود !!! هورااا  ( اون شعری که چند روز پیش گذاشته بودم ٬ به این مناسبت بود -چون با آقای همسر سر تاریخ سالگرد ازدواجمون با هم اختلاف داریم- : بخون امروز مال عشق ٬بگو فردا مال ماست .) 

۴ : چند وقتیه دیگه مجله مورد علاقه ام رو نمی خرم ٬ چون به این نتیجه رسیده بودم که برای خانمهای matureتر و سن بالای ۴۰ سال مناسب است  ٬ ولی وقتی چند روز پیش عکس پشت جلدش رو دیدم ٬ جلوی خودم رو نتونستم بگیرم  و فوری خریدمش  !!!  اینهم وب سایت نیجلا   و اینجا هم زندگینامه!! امیدوارم منم وقتی ۴۷ سالم شد ٬ به همین زیبایی ٬ جوانی و شادابی باشم.

۵: من متوجه شدم بیشتر جاهایی که مسافرت کرده ام شهرهای کوچک را از شهرهای توریستی معروف بیشتر دوست داشته ام.

۶: در اترخت که بودم ٬ یک آب پرتغال گیری خیلی جالب و قوی دیدم که جای دیگه ندیده بودم و دوست داشتم بخرمش ٬ولی هم سنگین بود و هم گرون. حالا اینجا پیداش کردم ٬ لینکشو بزارم بعدا بخریمش!!

۷: چقدر حس خوبیه  وقتی ایمیلتو چک می کنی و می بینی از دوستان قدیمی و دوران کودکیت که سالها خبر نداشتی ٬ ایمیل داری !! خیلی خوشحال کننده و هیجان انگیزه !!

۸: چقدر هوای اینجا سرد و خاکستری شده  ٬ اصلا اثری از آفتاب درخشان پاییزی که من عاشقش هستم ٬ نیست.

۹: چقدر بده  آدم اینقدر قاطی پاطی و موضوعات بی ربط بهم رو بنویسه !!... بنابراین تا وقتی فرصت کافی برای درست نوشتن رو پیدا نکنم بهتره چیزی ننویسم.

 

 

...

پيام هاي ديگران()     link     سه‌شنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٦ - Passenger

آمستردام

 

 

...

پيام هاي ديگران()     link     سه‌شنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٦ - Passenger

اترخت

 

 این چند روز کنفرانس ما مهمان دانشگاه و بیمارستان اترخت بودیم. واقعا شهر زیبایی بود ٬ با تاریخی بسیار قدیمی ٬ بناهایی بسیار زیبا و قدیمی٬ کلی کانال و پل ٬ کلی رستوران و کافه های زیبا کنار کانال ٬ کلی دوچرخه و یک عالم فروشگاه های عالی برای خرید !! من چون یک روز قبل از کنفرانس اونجا رسیده بودم ٬ کلی از این فعالیتهای فرهنگی داشتم. کنفرانس هم عالی بود .  میزبانان هلندی هم نهایت تلاش رو کرده بودند که کنفرانس خوبی باشد ! اولین کنفرانسی بود که سه شب مهمانی شام داشت. یک شب در ساختمان زیبا و تاریخی دانشگاه ٬ و یک شب در این موزه ساعتها و آلات موسیقی که خیلی جالب بود و شب اول هم در خود مرکز کنفرانس دانشگاه .  دانشگاه اترخت  که هفتمین دانشگاه اروپا ست ٬ بسیار بزرگ و زیبا است. امیدوارم دوباره یک روز به این شهر مسافرت کنیم.

...

 

 

...

پيام هاي ديگران()     link     سه‌شنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٦ - Passenger

 

"The people who get on in this world are the people who get up and look for the circumstances they want and if they can't find them, make them." -  George Bernard Shaw 

 

In  the domestic flight to FL ,I found this special issue of  Time about "The most influential people in the world"  , there was three intersting papers about Iran , Here are two of them :

- Postcard: Tehran

-The people  who shape the world : Times

 

...

پيام هاي ديگران()     link     دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٦ - Passenger

 

"Favourite people, favourite places,favourite memories of the past. These are the joys of a lifetime,these are the things that last. "

 

Beach Place, Florida May 2007

...

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٦ - Passenger

برای ثبت خاطرات سفر...

 

Yesterday , We took the train from Geneva, changed at Nyon onto the little red train, that goes up the mountain to St. Cergue and La Givirne. It was so beatiful .

 		St-Cergue 

In the evening , we went to a fantastic Iranian resturant in Geneva ,it was like a musuem of best Persian carpets .

...

پيام هاي ديگران()     link     یکشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٦ - Passenger

 

 

Geneva , Jet d'eau (Water Fountain) , April 2007 

...

پيام هاي ديگران()     link     جمعه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٦ - Passenger

 

رفتیم و دوباره برگشتیم  . حالا کلی دلم برای خونه٬ برای مامان و بابای عزیزم ٬ برای ایران تنگ شده !! نمیدونم چرا ایندفعه ایران دوست داشتنی تر شده بود.  از این به بعد اگه خدا بخواد همیشه عید خونه خواهم بود ٬ بقول مامان وعده ما به بهار !! 

در راه برگشت یک شب و روز هم در دوحه بودیم و عجب شهر زیبایی بود ٬ منکه آرزو دارم در شهری مثل دوحه برای همیشه زندگی کنم .چقدر جالبه که کشور کوچکی مثل قطر دارای یکی از بهترین خطوط هواپیمایی دنیا و یکی از معروفترین شبکه های تلویزیونی دنیا ست.....

حالا بعدا اگه فرصت شد بیشتر مینویسم ٬.....

 

...

پيام هاي ديگران()     link     سه‌شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٦ - Passenger

Prague or Praha?

 

 

Prague at night:

           

             

Hradec Kralove

     

      

 

Last week in accompany with the vice -president of our university , me and another student went to attend in the "3rd International best PhD Medical essays " which was held in Hradec Kradlove, Czech republic. Actually , the conference was a kind of competition between PhD student in Czech and for the first year ,they invited some people from other countries including , Britain ,Germany ,Netherland,Zagreb ,Norway and Sweden. From England just 2 university of Manchester and Liverpool were invited .

For Manchester , because the vice-president of university is the preseident of Medical schools in Europe they asked him to bring two students with himself and in a competition between all PhD students inside faculty of Medicine ( including medicine,dentistary,nursury, psycology and pharmacy), me and another student ( amazingly from the same group) were selected .

 The conference was very good and the city was beatiful . The conference held in Edcation Centre of Hospital University of HK , a beatiful new building ...

Write more later about this trip & conference ......

...

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٥ - Passenger

....Here I go again

I was in conference in Sweden during the last few days . The conference sessions were  useful and informative and my talk went well. It was a great opportunity for me to meet some famous professors in my field from accorss the World  but mainly Europe. We arrived to Copenhagen Airport and then we went via the new bridge of Oresund which coonects Denemark to Sweden .  Oresund Bridge: The high bridge has the longest cable-stayed main span in the world for both road and rail traffic.

   

The conference and accomodation was in beatiful Ystads Saltsjöbad  hotel , It's a very beatiful hotel next to sea with fantastic facility like a very nice and big spa and forest and sea .

      

 We visited also a famous Viking musuem : Fotevikens Museum

    

In the Gala dinner of conference , a lovely local band came and they performed some nice songs without any instruments , and their last love song was Mamma Mia from famous swedish pop music group ABBA  . Me & everyone else loved their art  and we really enjoyed !! Listen ....

 

 Mamma mia, here I go again
My my, how can I resist you
Mamma mia, does it show again
My my, just how much I've missed you
Yes, I've been brokenhearted
Blue since the day we parted
Why, why did I ever let you go
Mamma mia, now I really know
My my, I could never let you go.....

I'll write more later ....

 

 

...

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٥ - Passenger