من لحظه ها را می شمارم ...

کاشکی میشد این شعر زیبا الان مصداق داشت... دلم برای مامان و بابای عزیزم یک ذره شده ....

امشب دلم میخواد تا فردا می بنوشم من
زیبا ترین جامه هایم را بپوشم من
با شوق بی حد باغچه هامان را صفا دادم
امشب تا میشد گل توی گلدونها جا دادم

بعد از جدایی ها
بعد از گسستن ها
آن دل شکستن ها
فردا تو می آیی

از خونه ی ما نا امیدی ها سفر کرده
گویا دعاهای منه خسته اثر کرده
من لحظه ها را می شمارم تا رسد فردا
آن لحظه خوب در آغوشت کشیدن ها

   + Passenger - ۸:۳۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٢