برای ثبت خاطره ٬.....

من از کجا پند از کجا
باده بگردان ساقیا !
 آن جام جان افزای را
برریز بر جان ساقیا!
 بر دست من نه جام جان
  نانی بده نان خواره را
آن طامع بی چاره را
آن عاشق نان باره را
کنجی بخسبان ساقیا!
ای جان جان جان جان
ما نامدیم از بهر نان
برجه ! گدارویی مکن!
در بزم سلطان ساقیا!
 اول بگیر آن جام مه
برکفه ی آن پیر نه
چون مست گردد پیر ده
رو سوی مستان ساقیا
 روسخت کن ای مرتجا ء
مست از کجا
شرم از کجا؟
ور شرم داری یک قدح
برشرم افشان ساقیا!
بر خیز ای ساقی ! بیا!
ای دشمن  شرم و حیا
تا بخت ما خندان شود
پیش آی خندان ساقیا!

 

 دیشب اولین برف زمستانی اینجا روی زمین نشست  ٬ خیلی قشنگ بود  و من برف ندیده هم  فوری به حسن گفتم دوربینو بیار عکس بگیریم  اونم گفت:  خجالت داره کسی که مشهد و اون برفهای سنگینش رو دیده  با نیم سانت برف اینقدر هیجان زده بشه !!!!٬ و امروزم هوا آفتابیه  و آسمان آبی و زیبا ولی خیلی سرد .....

امروز یک دفعه ای به فکرم رسید که تازگیها یکی از چیزهایی که منو خوشحال میکنه اینه که وقتی تو pubmed دنبال یک مقاله میگردم لینک تمام متنش همونجا همراه با abstractش باشه و من مجبور نشم برم تو سایت مجلات الکترونیکی کتابخونه دانشگاه ٬  میبینید سیستم اینجا چقدر آدمو تنبل ( و ناسپاس : وقتی با امکانات تو ایران و حتی دانشگاه های کشورهای دیگه مقایسه میکنی !! )  میکنه  .....

و من باید یک مقاله دیگه  (که فکر میکنم سخت ترین مقاله امه)  بنو یسم ......

 

   + Passenger - ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٥