-  مامانم عروسی یکی از دوستان دعوت بودند و میگفتند هدیه پدر آقا داماد به عروس خانم یک ماشین آخرین سیستم2012 سفید کادو و روبان شده که جلوی ورودی هتل گذاشته بودنش و یک سفر حج واجب با لباس احرام که مثل یک بقچه کادو شده سر سفره عقد دادند و از همه جالبتر چون عروس خانم  مدرک فوق دیپلم کامپیوتر دارند یک ست کامل اپل سفید بوده شامل یک کامپیوتر رومیزی اپل-یک لبتاپ اپل - یک گوشی ایفون و یک ایپد  !  خیلی هدیه جالبیه نه ؟  خداییش آدم حسودیش میشه یک نفر یک دفعه ای تمام ست کامل اپل رو کادو بگیره ...  تازه اینها بجز آپارتمان محل سکونت آقا داماد ومهریه و حلقه و سرویس جواهرات و سفر نامزدی 10 روزه به چین و ترکیه بوده !! محل عروسی رو که پرسیدم ودیدم هتل هما نبوده و این کلی عجیب است چون خانواده آقای داماد مهمانیهای ساده مثل سفره ابوالفضلشان رو هم رسم دارند در هتل هما بگیرند .بعد مامان میگه نه این هتل هم یک هتل جدید 5 ستاره هست و مثلا منوی غذای عروسیش برای هر میهمان از صدهزار تومان شروع میشه . حالا نمیدونم ارزش پول ملی پایین اومده یا سطح تجملات بالا رفته یا شاید هم هر دو . ( در ضمن آقا داماد این داستان فوق دیپلم کامپیوتر از یک مرکز علمی- کاربردی دارند و فعلاکار خاصی ندارند و در کارخانه پدرشان هستند)

- یک دانشجو فوق لیسانس دارم که دانشجوی پزشکی هم هست (یعنی اصولا یک نوع فوق لیسانس تحقیقاتی در اینجا هست که در سال آخر پزشکی یک سال تحقیق انجام میدی و اصطلاحا MRes گفته میشه ). این آقای دانشجوم یک پسر انگلیسی باهوش و  خیلی درسخوان هست. چند وقت پیش بهم میگه میدونی اخیرا آخر هفته ها همش عروسی دوستانم دعوت میشیم و حالا دوست دخترم ناراحته که چرا ازش خواستگاری نمیکنم و ازدواج نمیکنیم !! و ازم میپرسه فکر میکنی باید چکار کنم؟ میگم خوب هنوز هر دوتون تازه 24 سالتون شده و خیلی جوان هستید ولی خوب چرا اگه تصمیم دارید همیشه با هم باشید ازدواج نمیکنید؟ میگه میدونی پول کافی ندارم حلقه ازدواج بخرم و باید چند سال کار کنم ... میگم خوب نمیشه از پدر و مادرت کمک بخوای ؟ میگه نه اونها گفتند دو تا بچه دیگه هم دارند و نمیتونند بیشتر از این کمک کنند. حالا مامانش متخصص روانپزشکی و پدرش هم دکتر خانواده یا  GP هست و درآمد خیلی بالایی دارند.   حالا همین پسر قصه ما شبهای جمعه وشنبه و یکشنبه در یک بار  بعنوان کارگر کار میکنه تا خرج تحصلیش رو بدست بیاره و دوست دخترش هم فوق لیسانس شیمی داره  و  از امسال معلم دبیرستان شده  !!

حالا این دو تا داستان رو که با هم مقایسه میکنم تنها چیزی که به ذهنم میرسه اینه که : " نه به این شوری شور - نه به این بی نمکی"  و واقعا افراط و تفریط در همه جا هست و چقدر هم نکوهیده هست ... 

 

   + Passenger - ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱ مهر ۱۳٩۱