ای با من و پنهان چو دل ، از دل سلامت میکنم
تو کعبه ای ، هر جا روم قصد مقامت میکنم
هر جا که هستی حاضری ، از دور در ما ناظری
شب خانه روشن میشود ، چون یاد نامت میکنم
گه همچو باز آشنا بر دست تو پر میزنم
گه چون کبوتر ، پر زنان ، آهنگ بامت میکنم
گر غایبی ، هر دم چرا آسیب بر دل میزنی؟
ور حاضری ، پس من چرا در سینه دامت میکنم؟
ای با من و پنهان چو دل ، از دل سلامت میکنم
تو کعبه ای ، هر جا روم قصد مقامت میکنم  ( مولوی )

نقلست که شبی نماز همی کرد، آوازی شنود که: هان بوالحسنو خواهی که آنچه از تو می دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟ گفت: ای بار خدای، خواهی تا آنچه از رحمت تو می دانم و از کرم تو می بینم با خلق بگویم تا دیگر هیچ کس سجودت نکند؟ آواز آمد: نه از تو، نه از من. / تذکرة‌ الاولیا. عطار نیشابوری. باب شیخ ابوالحسن خرقانی.

   + Passenger - ٩:۳٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ دی ۱۳۸٥