از زندگی

این روزها موقع رانندگی وقتی پشت چراغ قرمز میمونم یا مثلا تو کافه M&S یا مکدونالد نشسته ام و به مردم نگاه میکنم همش این موسیقی و ویدیو زیبا از ذهنم میگذره. با خودم فکر میکنم ما انسانها چه زندگیهای متفاوتی داریم...  بعد مثلا یک دفعه ای صدای یک آمبولانس میاد و تو دلم خدا رو شکر میکنم برای سلامتی خانواده ام و عزیزانم و دعا میکنم برای برکت و سلامت و آرامش ! یا تو قهوه فروشی مثلا یک نفر با ویلچر وارد میشه و باز تو دلم میگم خدا رو شکر  و تو دلم تحسینش میکنم . یا مثلا یک زوج خیلی جوان دانشجو وارد میشند در همان حالتهای رمانتیک دوره نوجوانی و میبینم دارم بهشون نگاه میکنم و لبخند روی صورتم هست بادیدنشون ولی تو دلم میگم آیا این حس عاشقانه پایدار هست ؟ یا مامان جوانی رومیبینم با یک نوزاد در بغل و فکرمی کنم  حتما این مامان نمیدونه با این لباس  این نوزاد سردشه و وقتی اون هم به من و باران نگاه میکنه میتونم تو ذهنش بخونم داره فکر میکنه کی بچه من 3-4 سالش میشه ؟؟فکرمیکنم حتما خسته هست   ولی دوست دارم برم بهش بگم قدر این روزهای نوزادی رو بدون که دلت براشون تنگ میشه !! 

چند ساله که این ویدیو رو بارها و بارها نگاه  کردم  و هر دفعه با علاقه بیشتری ! خیلی عجیبه نه؟  فکر میکنم اگه فیلم زندگی همه ما رو بهمون نشون بدند چی فکر میکنیم؟   فکر کنم قهوه فروشی نزدیک محل کارم بهترین جا باشه برای نشستن و فکر کردن و دیدن مردم و زندگی!! خنده داره ولی چند ساله دوست دارم یک روز وقت کنم و برم اون تو بشینم اون هم وسط هفته و وسط روز ولی مجالی حاصل نمیشه ...

---

دوست دارم به مرحله ای از کمال برسم که هیچ کس رو قضاوت نکنم و  همه انسانها رو دوست داشته باشم.  از هیچ کس غیبت و انتقاد نکنم. از هیچ کس نرنجم و خشمگین و اندوهناک نشم و همه چیز رو  به تدبیر الهی واگذار کنم.  فکر کنم رسیدن به این مرحله کمال اوج آرامش و خوشحالی درونی باشه...

   + Passenger - ٧:۳٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۱