گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری  دانی که رسیدن هنر گام زمان است 

     آبی که برآسود زمینش بخورد زود    دریا شود آن رود که پیوسته روان است

 

 

 چند وقت است که وقتم رو خیلی تلف میکنم ٬ یعنی اصلا حوصله هیچ کاری رو ندارم و ایام  به رخوت و سستی و بیهودگی میگذرد . علتش هم اینه که حوصله تمرکز و مطالعه و نوشتن paperهامو ندارم و از طرف دیگه هم همش نگران اونها  و تزم ٬و....هستم و حوصله ورزش کردن و هیچ کار دیگری  رو ندارم. خلاصه اینکه خیلی تنبل شده ام .  ولی دیگه  تموم شد  اینها همش بهونه است ٬ از فردا صبح زود بلند میشم و منظم به بیمارستان میرم و همه این کارها و نوشته های عقب مونده رو تموم میکنم. از فردا تحت  هر شرایط آب و هوایی به gym هم میرم .  من  چقدر  باید به خودم یادآوری کنم که توکل رو فراموش نکنم و صبر و شکرگذار این همه نعمت بی پایان باشم ٬ خدایا خیلی دوستت دارم ٬ منو ببخش اگه بعضی وقتها دلم میگره و بهونه میگیرم.....

زندگی رو چه سخت و چه آسان بگیریم میگذرد ٬ ولی ای کاش بتوانیم هر لحظه رو زندگی کنیم٬ و شاید باید هر از گاهی به عقب برگردیم  و به پشت سر نگاه کنیم ٬ به آنچه بودیم ٬ به آنچه هستیم و آنچه در افق منتظر ماست . در این نگاه میبینیم که سختیها در هر دوره ای یک جا تموم شده و مرحله ای دیگه شروع شده .... فقط باید قوی بود و دو قدم عقب رفت و به زندگی از بالا نگاه کرد و از مهمتر صبر و توکل رو فراموش نکرد ٬ بقول شاعر راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش.....

 خیلی از دست خودم عصبانی هستم . ولی من میروم ٬ این راهی ست که تمامی ندارد و  راه من این است  : هستم اگر می روم ، گر نروم نیستم..... ا

 

   + Passenger - ٥:۳۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ دی ۱۳۸٥