قدر ایام ..

روبروی هتلم در سمت دیگر خیابان ساحل زیبای دریا بود ساحل زیبای هالیود. اینقدر نزدیک که از پنجره اتاقم دریا رو میشد دید. در یک هفته ای که در مسافرت بودم در برنامه ام بود هر روز که صبح زود برم لب ساحل و قدم بزنم و صدف دریایی صبحگاهی جمع کنم  و طلوع خورشید رو ببینم. ولی اصلا فرصت نشد و هم اینکه می ترسیدم صبح زود تنها به ساحل بروم .  چند روزی صبح زود به استخر هتل رفتم و  چند روز هم که صبح زود باید در مرکز  کنفرانس میبودم که از هتل کلی فاصله داشت.خلاصه مجالی نشد و حالا که برگشته ام حسرت این در دلم هست که چرا هیچ صبح زود و یا غروبی  به ساحل نرفتم تا طلوع و غروب خورشید رو ببینم؟ 

حالا چرا اینها رو نوشتم : برای اینکه به خودم یادآوری کنم زندگی هم همینطوری هست و تا چشم بهم بزنیم  میبینیم چقدر خیلی زود دیر میشود و قدر لحظه ها رو ندانستیم و نهایت استفاده رو نکرده ایم.  فکر میکنم از سی سالگی به بعد سرعت گذشت سالها خیلی سریعتر میشود و به زودی چهل سالگی از راه خواهد رسید.  همش با خودم میگم فقط 5-6 سال دیگه تا 40 سالگی فاصله دارم و باید تا آن وقت به تمام اهداف زندگی رسیده باشی... !

خلاصه که قدر زندگی و این روزهای جوانی رو بدانیم که خیلی  زود دیر میشود ....

این هم عکس هم ساحل  و هم استخر--حقیقتا استخر بسیار زیبایی بود ولی لذت جمع کردن صدف دریایی و دویدن در ساحل هم قابل انکار نیست !

   + Passenger - ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱