از همه جا :روزانه ها

- دیشب وقتی میرفتم بخوابم حدودهای  12.5 شب از پنجره به بیرون نگاه کردم و سه تا خانم سیاه پوست دیدم دارند تو خیابان راه میرند. داشتم با خودم فکر میکردم این وقت شب وتوی این سرما اینها چکار دارند؟! بعد یکیشون برگشت و اومد طرف ماشین من و یک قلب صورتی پشت برف پاک کن گذشت. کلی ذوق زده شدم شب والنتاین یک نامه برام اومده. صبح نامه رو خوندم و میبینم نوشته : والنتاین مبارک از طرف حضرت عیسی !!! خیلی جالب بود و کلی روزم رو با خوشحالی شروع کردم. بقول معروف به فال نیک گرفتمش . اینها همه نشانه هست ...

- دلیل اصلی ومهمتری که هم که روز شادی داشتم این بود که دخترک عزیزم حالش بهتر شده بود و صبح باصدای مهربونش بیدار شدم که میگفت : Mummy,Time is for PASHO!!! و دیدم دیگه تب نداره و کلی خوشحال شدم !!!!!!!  واقعا آدم بچه اش یک کم سرحال نباشه خودت زودتر مریض میشی و غصه دار ...

بعد هم دیدم حالش بهتر شده با هم رفتیم  تا فروشگاه اسباب بازی تا قطاری که دیروز بعنوان هدیه والنتاین خریده بودیم رو پس بدهم از بس اسباب بازی الکی و بیمصرف وگران قیمتی بود. نمیدونم چطوری گاهی اوقات آدمها این جور ریویهایی مینویسند و به یک کالا علامت 5 ستاره میدهند!!!!!Misleading information همینه دیگه !!!!!

-امروزدر مکدونالد نزدیک خونمون یک آقای مسن رو دیدم که میزها رو تمیزمیکرد. اینقدر کارش رو با علاقه انجام میداد که واقعا قابل تحسین بود و گویی که مثلا صاحب رستوران است (شاید هم بود!) . باهمه مشتریها احوالپرسی میکرد سر هر میزی میومد و میپرسید چیزی کم ندارید ( سوالی که در مکدونالد غیر معمول است!) از بچه ها احوالشون رو میپرسید. در فرصتی که رفته بودم غذا بگیرم برای باران دستمال کاغذی ومداد رنگی آورده بود و وقتی رفتم برای سالادم فلفل بیارم فوری برام آورد و وقتی داشتیم بیرون میرفتیم دیدم داره با چند تا مشتری صحبت میکنه و بهشون آدرس رودخونه و موزه جنگ رو میده! خلاصه که خیلی برام  جالب بود. تو دلم با خودم فکر کردم اگه هر کدوم از ما کارمون رو اینطوری با عشق انجام بدیم چه دنیای زیبایی میشه !!!!!! ( منظورم خودم هست بعضی وقتها که خسته وبی حوصله هستم اینقدر دوست دارم مریضم کمتر حرف بزنه و سریعتر معاینشو تموم کنم و از اتاق بیرون بره !) خدا از گناهان من بگذرد !!

- دیگه چی : اینکه بنویسم دراین روزها که حس منفی بودنم زیاد هست و اینکه شوقی آنچنانی مثل همیشه ندارم  و بقول معروف توی ذهنم فقط نیمه خالی لیوان رو میبینم ولی ناخودآگاه نیروی بیکران الهی برایت انرزی مثبت میفرستد و به ادامه کار و سخت کوش بودن ترغیبت میکند.  یکشنبه 5-6 ساعت نشستم و مطالب یکسال قبل رو کنار هم گذاشتم تا گزارش سالیانه یک  گرانت رو آماده کنم گزارشی که  برای نوشتنش خیلی هم وقت صرف نکردم. ولی دو تا استادم کلی فیدبک مثبت برایم فرستادند. یکیشون نوشته:

!! This looks very good, almost too good to believe

وصد البته نظر لطفشون بوده . استاد دیگرم که نظرش خیلی برام مهمتر بود نوشته اند:

"....I think you have done a great job and really the changes I have made are generally minor....... Again, congratulations on a superb report you have put together and these changes as I have said are minor corrections to grammar, English and one or 2 clarifications that should be required."

و واقعا هم در 12 صفحه گزارش شاید کلا 5-6 جمله رو تصحیح کرده بودند و انتظار این همه احساس رضایت رو نداشتم .این کلی برای من ارزشمنده - خیلی .......  خدایا شکرت !!

این هم یک نوشته جالب در مورد نیمه خالی و پرلیوان:

Dear optimists, pessimists, and realists, While you were all arguing over the glass of water, I just drank it. Sincerely, an opportunist!

- سایت مورد علاقه ام (البته فقط اپلیکیشن مخصوص ipadو  iphone) این روزها Linked In شده است.درقسمت LinkedIn Today  مقالات زمینه مورد علاقتون رو میتونید بصورت روزانه ( ویا بطور مکررتر) بخونید و اینقدر سرعت اپدیت شدن سریع است که من تقریبا هرشب حداقل یکی دوساعت فقط مرور کلی مطالب تازه وقتم رو میگیره و شده یک منبع خوب برای مطالعه ام!  و مقالاتی هم که دوست دارم بعدا دقیقتر بخونم رو روی صفحه ام ضبط میکنم و همین سبب شده کلی وابسته  و علاقمند به ایپدم بشم !!

یک مقاله جالب امروزش این بود:Help Women Take the Stag.نویسنده از تجربه خودش نوشته بود که غالبا در کنفرانسها ساکت است و ترجیح میدهد سوال نکند. دقیقامثل من !! یادمه در چند تا کنفرانس کنار استادم نشسته بود و قبل از هر سخنرانی استادم میگفت خوب گوش کن باید در انتهابلند بشی و یک سوال بکنی کاری که هیچ وقت انجام نمیدهم !! و اصولا غالب سوالهای آخر سخنرانیها نشانه خودنمایی سوال کننده هست که نشون بده در این زمینه اطلاعات بیشتری دارد.   ولی نویسنده این مقاله نوشته بود باید دیدگاهمون رو عوض کنیم - بجای اینکه فکر کنیم میخواهیم چی یادبگیریم باید فکرکنیم چی میخواهیم یاد بدهیم.  دقیقا همون مطلبی که در ذهنم هست رو نویسنده نوشته:

 When I attend a conference, I realized, my mindset is, "What will I learn?" not "What will I teach them?" This is the case for most women I know. We say, "I will speak up if I have something to say, not just for the sake of speaking." As a result, we don't plan ahead; we don't walk in with a strategy about what kind of comment to place and how to make sure it has impact.

درس و نکته خیلی مهم و خوبی بود

Knowing how to ask good questions is essential to a leader,  asking good questions is vital to scientist and physician, whose queston reflects how much and how far he/who knows about a subject of matter.

How well we articulate and make a public speech (including ask question to challenge speakers) is a constructive measure of human intelligence.

   اینجا نوشتم به خودم یادآوری کنم خجالت رو کنار بگذارم  و استراتزیهای جدید برنامه ریزی کنم.    این رو هم گوش کنید خیلی عالی هست !!  من عاشق همه سخنرانیهای این خانم Sheryl Sandberg هستم و واقعا تحسینش میکنم.

- یادتونه بچه که بودیم این شعر رو میخوندیم: دخترها موشند پسرها شیرند ( یک چیزی مثل این!)  حالا دخترکم امروز میگه :Girls are Princess, Boys are monesters!!!!!   و من با تعجب نگاهش میکردم که این حرفها رو از کجا یاد گرفته !!!!! باید شب اینو به باباش بگم که منو و نوشته های اینجا  رو فمینیستی میدونه ! ببینه دختر 3 ساله اش از حالا چه فمینیستی شده !!!!!!

   + Passenger - ۳:٢٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩٠