می توان ....

هیچ صیادی
در جوی حقیری که به گودالی می ریزد
مرواریدی صید نخواهد کرد

-فروغ فرخزاد

هیچ وقت از اشعار فروغ خوشم نیومده بود چون یک حس شدید غم و افسردگی داره و شاید همین هم یکی از دلایل جذابیتش باشد.شاید هم مشکل سلیقه ای منه که اصولا خیلی به سختی از اشعار مدرن خوشم میاد!!! 

در سفر قبلیم به ایران یک کتاب گزیده اشعار فروغ با ترجمه انگلیسی خریدم بنام تولدی  دیگر و حالا بعد از مدتها بطور سریع مرورش کردم و نه از ترجمه انگلیسی لغت به لغتش خوشم اومد و نه از این اشعار سراسر از غم و حس منفی بودن. شعر بالا از شعرهای زیبایی بود که اخیرا خوندم.و همچنین این شعر:

می توان با زیرکی تحقیر کرد
هر معمای شگفتی را
می توان تنها به حل جدولی پرداخت
می توان تنها به کشف پاسخی بیهوده دل خوش ساخت
پاسخی بیهوده آری پنج یا شش حرف
 می توان یک عمر زانو زد
با سری افکنده در پای ضریحی سرد
می توان در گور مجهولی خدا را دید
می توان با سکه ای نا چیز ایمان یافت
می توان در حجره های مسجدی پوسید
چون زیارتنامه خوانی پیر
می توان چون صفر در تفریق و در جمع و ضرب
حاصلی پیوسته یکسان داشت ....

   + Passenger - ٢:٠۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٠