دبی

یک هفته ای از هوای سرد اینجا دور بودیم.کنفرانس جهانی دیابت در دبی بود وباران هم برای اولین بار ما را همراهی کرد و با وجود سختیها و محدودیتهای همراه داشتن یک بچه در کنفرانس ولی باز هم سفر خوبی بودو خوش گذشت.

روز اولی که رسیده بودیم روز ملی امارات بود و تعطیل رسمی و همه جا باپرچم کشور و عکس رهبران امارات تزیین شده بود. این پوستر هم یک عکس از آن مناسبت هست:

چند وقت پیش پاناروما یک برنامه ای از وضعیت بد زندگی کارگران و نیروی کاری که در امارات هستند تهیه کرده بودکه خیلی قابل تامل بود. در هتلی که ما بودیم تقریبا همه خدمه از هند وبنگلادش وشرق آسیا بودند و اینقدر مودب و مهربان بودند که واقعا تحسین برانگیز بود وبعضی  آخر شبها که میدیم مینی بوس هتل آمده دنبالشون و گروهی بعد از شیفت داره میبرشون به یاد برنامه پاناروما میافتادم وته دلم احساس بدی میکردم !!تازه فکر کنم وضعیت این کارگرها از بقیه بهتر بود و حداقل در هتل 5 ستاره کار میکردند !!!

بخاطر کنفرانس بیشتر روزمون در کنفرانس میگذشت ویا من و باران از استخر هتل که بجز ما دو نفرمشتری دیگه ای نداشت استفاده میکردیم. روز قبل از کنفرانس تور اتوبوس و کشتی عربی رو گرفتیم و همه جای شهر رو با اتوبوس توریستی دیدیم. شبها هم چند تا بازار و بقول خودشون مال را دیدیم که البته قیمتها از انگلیس هم گرانتر بود و روز آخر هم به دیدن برج الخلیفه که بزرگترین برج دنیا محسوب میشه رفتیم و دبی رو از ارتفاع تقریبا 800 متری دیدیم. خلاصه معماریپیشرفته و فضای سبز شهر بسیار قابل تحسین هست ولی  میدونم چرا بعد از چند روز احساس دلتنگی ایجاد میکنه !!!



   + Passenger - ٤:۳٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠