قلبم در کالبدم نمی‌گنجد
کالبدم در اتاق
اتاقم در خانه نمی‌گنجد
خانه‌ام در دنیایم
و دنیایم در عالم نمی‌گنجد
منفجر خواهم‌شد.

از فرط خشم حرف‌نمی‌رنم
وگرنه سکوت من
در آسمان‌ها نمی‌گنجد
این اندوه را
چگونه می‌توانم به دیگران بفهمانم
که قلبم کوچک است
برای عشق
و مغزم در سرم نمی‌گنجد.

آه! شقیقه‌هایم! سرم از درد
می‌ترکد
فهمیدم، دیگر فهمیدم
نمی‌توانم این موضوع را
به دیگران بفهمانم.

عزیز نسین

نمی‌دانی چه‌قدر وحشتناک است که انسان حس کند بسیار بد بازی‌می‌کند.«آنتوان پاولویچ چخوف»

 

   + Passenger - ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٥