بشنوید
 "به کجا چنین شتابان؟" گون از نسیم پرسید. - "دل من گرفته زینجا، هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟" - "همه آرزویم؛ اما چه کنم که بسته پایم..." - "‌به کجا چنین شتابان؟" - "به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم..." - "سفرت به خیر؛ اما، تو و دوستی، خدا را چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی، به شکوفه‌ها، به باران، برسان سلام ما را."
----
قطعه ای از یک کتاب :

... جز تردیـــــــــــــــد و هـــــــــــــــراس، هیچ چیز نمی‌تواند میان انسان و بزرگترین آرمانها یا مرادهـــــــــــــــای دلـــــــــــــــش فاصله ایجاد کند....!

... انســــــــــــــــان با کلامــــــــــــــــی که بر زبان می آورد پیوسته قوانینــــــــــــــــی برای خود وضع می کند...!

... زندگــی پیـکار نیست، بـازی است، زیرا آنچه آدمی بکارد همان را درو خواهد کرد، چه خوب، چه بد قوه تخـــــــــــــــــیل در بازی زندگی نقشی عمده دارد.

برای پیروزی در بازی زندگی باید قوه تخیل را طوری آموزش دهیم که تنها نیکی را در ذهن تصویر کند. زیرا آنچه آدمی عمیقاً در خیال خود احساس کند یا در تخلیش به روشنی مجسم نماید، بر ذهن نیمه هوشیار "ضمیر ناخودآگاه" اثر می گذارد و مو به مو در صحنه زندگی اش ظاهر می شود. تخیل را قیچـــــــــــــــــی ذهـــــــــــــــــن خوانده اند. این قیچی شبانه روز در حال بریدن تصاویر است. پس بیائید تا تمامی صفحات کهنه و نامطلوب و آن صفحاتی از زندگی را که میل نداریم نگه داریم، از ذهن نیمه هوشیار خود قیچی نموده و صفحاتی زیبا و نوین بسازیم ...!

... انسان تنها می تواند آن باشد که خود را چنان ببیند و تنها می تواند به جایی برسد که خود را آنجا می بیند...!

... جائی هست که غیر از تو هیچ کس نمی تواند آن را پر کند و کاری هست که غیر از تو هیچ کس نمی تواند آن راانجام دهد...!

چهار اثر از فلورانس اسکاول شین/ مترجم: گیتی خوشدل
 

   + Passenger - ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٩ آبان ۱۳٩٠