یاد ایام !!

نوشتن و ثبت خاطرات روزانه در این صفحه مثل هر کار دیگری که اگر وقفه ای بیفتد علاقه و پشتکارت را از دست می دهی می ماند و من مدتهاست که دیگه فرصت نمی کنم اینجا بنویسم. و البته این حس عمومی نوشتن و اینکه افراد مختلفی از آشنا و غیر اشنا نوشته های روزانه ات را میخوانند و نشناخته و ندانسته قضاوتت می کنند هم سبب بی علاقگی در نوشتن میشود. ولی خوب در کنار این نکات منفی مرور نوشته های گذشته و  کلی دوست مهربان و عزیز پیداکردن خود نعمت بزرگی هست که ترغیبم می کند این صفحه را هر از چند گاهی زنده کنم.  

این هم یک نوشته زیبا از صفحه فیسبوک یکی از دوستای عزیز و مهربانی که همین صفحه سبب آشناییمون شد: "قبل از اینکه بخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی کفشهای من را بپوش و در راه من قدم بزن.از خیابانها دشتها و کوههایی گذر کن که من کردم.اشکهایی را بریز که من ریختم.دردها و خوشیهای مرا تجربه کن.سالهایی را بگذران که من گذراندم.روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم.دوباره و دوباره برخیز و در همان راه سخت قدم بزن همانطور که من انجام دادم.آن زمان میتوانی در مورد من قضاوت کنی."

 خلاصه اینکه حال ما خوب است در این روزهای خیلی شلوغ و پرکار تابستان 90. و زندگی مثل همیشه در جریان هست  !! تابستان دارد به انتها نزدیک میشود و پاییز همین گوشه هست  و این رو میشه از باد خنک پاییزی و روزهای کوتاه شده تشخیص داد و من که خیلی پاییز رو دوست دارم ولی ته دلم احساس دلتنگی می کنم از این گذشت سریع فصلها ! 

   + Passenger - ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠