ماه زیبا- پراکنه از همه جا

- امشب که داشتیم بعد از مدتها دیر وقت به خانه برمی گشتیم در آسمان ماه زیبا را دیدم و یک لحظه این به فکرم خطور کرد که ما انسانها چقدر خوشبخت هستیم که در زمین زندگی می کنیم !! و بعد در ذهنم به این فکر احمقانه ام خندیدم. ولی گذشته از این فکر چقدر خدا این جهان را زیبا خلق کرده است.

- داشتم روزنامه تاریخ گذشته دیروز رو میخوندم و این عکسو دیدم. دلم گرفت از این همه فقر و نابرابری در جهان.

 

- اینقدر روزهای این ماه آگوست شلوغ و پر کار هست که من همش چشم به راه سپتامبر و یک هفته تعطیلات پاییزیمون هستم. البته بعد از 2 تا کنفرانس همراه با استرس !! 

- و این آخرین هفته کودکستان رفتن باران خواهد بود و من چقدر نگران شروع مدرسه و این مرحله جدید  زندگی هستم . اینقدر کار داشتم که فرصت نکردم بنویسم دخترک نازنینم هفته پیش 3 ساله شد و جالب تر اینکه آقای استاد عزیزمون و خانواده مهربونشون در خانه شون مهمونی تولد برای باران گرفتند و کلی زحمت کشیده بودند  و ما رو سورپرایز کردند.  حتما فکر کردند ما اینجا تنهاییم و دلشون برامون سوخته !!! . ولی از آقای استاد این خیلی حرکت عجیبی بود !  و نتیجه اینکه امسال باران 4 تا کیک تولد داشت . یک کیک شکلاتی بزرگ برای کودکستان - یک کیک مهمونی - یک کیک عروسکی خوشمزه برای خونه و همسایه های مهربونمون - و یک کیک خوشمزه با طعم کاپیچینو برای مامان و باباش !!!  و کلی هم کادوی تولد. تازه همچنان  بر طبقمحاسبات ذهنی من تاریخ تولد اصلی باران 28 اکتبر هست و بنابراین سه سالگی اصلیشو اون موقع جشن می گیریم !! باران هم که عاشق شمع خاموش کردن شده . هی میگه روی کیک شمع بزار و روشن کن و اون خاموشش کنه و بگه : again ( یعنی دوباره روشن کن) و من بگم بسه و اون یک چیزی مثل Happy Birthday بگه  (یعنی اینکه تولدمه ) !

 - بقیه این نوشته های بی ارتباط رو بعدا می نویسم .

   + Passenger - ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠