روزانه ها

از اونجایی که اینجا به دفتر خاطرات من تبدیل شده برای ثبت یادگاری هم که شده بنویسم امروز بالاخره امتحان رانندگی رو قبول شدم و حالا یک گواهینامه انگلیسی دارم ! از همه جالب تر و هیجان انگیز تر اینکه  تا  ١۵ اشتباه جزیی  شانس قبول شدن هست ولی من هیچ اشتباه جزیی هم نداشتم و این حس خوبی بهم میده و حس تلخ رد شدنهای قبلیم رو از بین برد و بهمین دلیل هم گفتم " بالاخره" . ولی خیلی امتحان استرس زایی هست و من تمام مدت۴۵ -۵٠ دقیقه امتحان دستام میلرزید اگرچه امتحان گیرنده خیلی مهربان و خوب بود. تازه وقتی تموم شده بود اینقدر خوشحال بود و با هیجان به معلمم گفت که قبول شدم و بدون هیچ اشتباهی که کلی احساس خوبی در من ایجاد کرد. معلمم هم می گفت در طول ١٠-١۵ سال تجربه کاریش فقط ٢-٣ مورد داشته که بدون هیچ اشتباه جزیی قبول شدند!!

بهرحال این مرحله سختی برای من بود- چون هیچ تجربه رانندگی نداشتم. یادمه تابستان سال اول دانشگاه وقتی ١٨ سالم بود به اصرار مامان کلاس رانندگی رفتم و همون تابستون هم گواهینامه ام رو گرفتم البته اون زمان هم دفعه سوم - ولی سختی و قوانین رانندگی ایران و انگلیس قابل مقایسه نیست. ولی خوب هیچ وقت نه فرصت شد رانندگی کنم و نه نیازی بود. و بنابراین وقتی بعد از این همه سال دوباره شروع به یاد گرفتن کردم کلی برام جدید بود. خلاصه که این مرحله هم به لطف خدا تمام شد و من امشب میتونم با آرامش بخوابم. خدایا شکر هزاران بار بخاطر همه چیز !

----

بعضی وقتها حس می کنی هیچ وقت در کشور دیگه ای که هستی شهروند واقعی اون کشور نمیشی- بخصوص وقتی در یک روز ۴-۵ نفر مختلف ازت سوال می کنند کجایی هستی؟ ! حالا نه اینکه بد باشه ولی حس می کنی بقول معروف چقدر قیافه و یا لهجه تابلویی داری. بجز امتحان گیرنده ام که خوب طبیعی بود بپرسه از چه کشوری هستم بعد از امتحان چون هوا خیلی آفتابی و دلپذیر بود با باران تا کنار رودخانه رفتیم و پرنده ها رو غذا دادیم و بعد هم تا مرکز خرید کنار رودخانه رفتیم.  اول تو فروشگاه گپ موقع پرداخت دختری که اونجا کار می کرد  میپرسه اهل کجا هستید و منم میگم ایرانی بعد اون میگه حدس زدم چون رییس قبلیم در لندن که مرد بسیار خوبی بوده ایرانی بوده ! بعد وقتی باران سوار یکی از اون ماشینهای اسباب بازی هست و منم منتظر بودم یک آقایی با پسر کوچولوش میاند و منتظرند دور باران تموم بشه و اونها با ماشین بازی کنند . بعد از چند دقیقه آقاه بدون هیچ چیزی میگه اهل کجایید و منم موندم چی جوابش بدم !  چند لحظه نگاش کردم و میگم ایرانی به فارسی جواب میده " فارسی صحبت می کنید ؟" بعد میگه از ترکیه هست و ٨ ماهی در تهران بوده و اینجا هم چون کارگرهای فروشگاهش افغانی هستند فارسی یاد گرفته - منم میگم برای همین لهجتون افغانی هست !  و بعد هم در یک فروشگاه دیگه دو تا خانم میانسال انگلیسی میگند چه دختر زیبایی داری  و بعد میپرسند شما ایتالیایی هستید و دوباره من میگم نخیر ایرانی هستم ! بعد هم اونها سری تکون می دهند و میگند Beatiful !   حالا نکته عالیش اینه که در بیشتر موارد خاطره خوبی از ایرانیها در ذهن هست .

----

امشب یک برنامه زیبا  دیدیم بنام The Secret Caribbean . یک قسمت خیلی جالبش در مورد جزیره Montserrat بود که ١٢ سال پیش بعلت فوران آتشفشان کاملا دگرگون شده بود . تصاویری که از این جزیره قبل و بعد از آتشفشان نشان داده شد واقعا عجیب و حیرت انگیز بود.

 یک جزیره دیگه که خیلی زیبا بود بنام Harbor Island بود .خیلی دوست دارم به جزایر کاراییب مسافرت کنیم !

---

   + Passenger - ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٩