برای خودم که بی دلیل خسته و دلتنگ و غمگین هستم:

زندگی کوتاه است
قوانین را زیر پا بگذار
بسرعت ببخش
با صداقت عاشق شو و با حرارت ببوس
همیشه بخند
هیچ وقت لبخند را از لب هایت دریغ نکن
مهم نیست زندگی چقدر عجیب است
زندگی همیشه آنطور که ما فکر می کنیم پیش نمی رود
اما تا زمانی که هستیم ، باید بخندیم و سپاسگذار باشیم

بعد نوشت: یکی از مهمترین عواملی که در من حس اضطراب و غم ایجاد میکنه بی نظمی است و اون شامل همه چیز می تونه بشه از مرتب و تمیزنبودن خانه تا اینکه بدونم فایلهای روی کامپیوترم منظم نیست و اینکه چند تا ددلاین با هم داشته باشم. تا اینکه یک کوه لباس برای اتو زدن داشته باشم و یک جعبه پر از کاغذهایی که باید منظم و به روز بشند . تا یک کمد لباس شلوغ و بهم ریخته . تا کلی درس و کتاب نخونده و.... حالا هر چقدر تو دلم بگم با یک دختر شیطون و با انرزی  ٢ ساله  وضع از این بهتر نمیشه-  این حس گناه و ناراحتی از بی نطمی کم نمیشه ! باضافه فکر کنم این روزهای سرد و تاریک اینجا هم حس افسردگی زمستانی رو شدیدتر می کنه و اضافه بر اینکه دلت هم برای رفتن به ایران تنگ شده باشه  ... ولی الان با خستگی و حس  خواب آلودگی بلند شدم و اتاق نشیمن رو تمیز و مرتب کردم و از زیر هر مبل یک اسباب بازی و مداد در آوردم ( مثل هر شب). بعد رفتم پایین و آشپزخانه رو کلی تمیز کردم و برق انداختم و یخچال و گاز و فر و ماکرویو و کف زمین رو تمیز کردم  بعد هم رفتم توی حیاط و کلی از بوی باران انرزی گرفتم. حالا با آرامش شب از نیمه گذشته ومن آرام نشسته ام و دارم فکر می کنم کی لباسها رو اتو کنم. کی کارتهای کریسمس رو بنویسم. کی به دیدن نوزاد تازه به دنیا آمده همسایمون برم. فردا باران رو کجا ببریم تا سرگرم بشه و ..... چقدر روزها کوتاه هستند و آدم به وقت اضافه نیاز داره !!! ولی در آخر باز فراموش نکنم که خدای مهربون رو  هزاران مرتبه شکر کنم بخاطر تمام نعمتها و الطاف بی نهایتش . خدایا شکر ..... 

این کارتونم قشنگ هست و شرح حال همه مامانهای شاغل و بچه دار:

   + Passenger - ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٩ آذر ۱۳۸٩