زندگیه داریم ما؟

امشب که تازه ساعت از ٩ شب گذشته داشتم حمام رو برای دخترک عزیز از جان آماده می کردم از پنجره نگاهی به خانه های همسایه های انگلیسیمون انداختم که راس ساعت ٩ چراغهای همشون خاموشه @ به این فکر می کردم که برای ما ٩ شب تازه اول وقتی است که شبمون شروع میشه و شروع به تمیز کردن و مرتب کردن خانه و بعد هم یک کم کارهای عقب افتاده دانشگاه و  درس خوندن می کنیم.  به یاد اون صفحه فیسبوک افتادم که نوشته " زندگیه داریم ما؟" و اول رفتم اونو لایک کردم . واقعا زندگیه داریم ما تا اینقدر دیر وقت کار کردن و صبح زود بیدار شدن؟

حالا در مورد این همسایه های انگلیسی گفتم یک مطلب خنده دار دیگه  در مورد زود خوابیدنشون هم بگم . همسایه سمت راستمون دو تا آقای انگلیسی و استرالیایی هستند که با هم زندگی می کنند . هر چقدر استرالیایی گرم و مهربان هست آقای انگلیسی جدی  و بقول معروف شق و رق ( لغتش درسته؟). خلاصه هفته پیش عصری وقتی از سر کار برگشتیم نزدیک ساعت ٧ بود و با این آقای انگلیسی همزمان رسیدیم. خیلی محض خاطر باران چون می دانند باران خیلی گربه شون رو دوست داره آمد و گربه رو برای باران آورد جلو و باران هم هی میو میو می کرد و میخواست گربه رو بگیره که گربه در رفت و آقای انگلیسی یا همون اسکات گفت :گربه خسته هست و  وقت خوابشه باید بره و بخوابه . و من با تعجب نگاهش کردم!!! بقول همسر جان اینها بچه هاشون که هیچی گربه هاشون هم به ساعت ٧ شب خوابیدن عادت کرده اند.

خلاصه کی باشه من هم از شر این امتحانها راحت بشم . به خودم قول میدم همیشه راس ساعت ٩ بخوابم.

 

   + Passenger - ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٩