اولین روز تابستان

امروز اولین روز تابستان است و بلندترین روز سال. تصمیم داشتم امروز خانه بمانم و کازهای نیمه تمام دانشگاهم را انجام بدم. صبح بعد از اینکه جوجه کوچولو رو صبحانه دادم و برای بابای جوجه ساندویچ نهارشو درست کردم و راهیشون کردم گفتم برم سر درس و مشقام. ولی دیدم آشپزخانه تمیز نیست و برای همین شروع به تمیز کردن کردم و همه جا را برق انداختم و بعد هم آشپزخانه و اتاق نشیمن رو جارو کردم همه جا رو دستمال کشیدم .  دستشوییها و حمام رو تمیز کردم و اتاق خوابها رو منظم کردم و بعد هم همه پرده ها رو کشیدم تا فقط یک ذره از اشعه های درخشان خورشید وارد بشه. بعد گلهای تراس و توی حیاط رو آب دادم. حالا تازه ساعت ١٠ شده و  خانه تمیز و آرام وخوشبو  شده. همسایه داره چمنهاشو میزنه و همه جا بوی سبزه گرفته. خودم هم توی حیاط توی آفتاب زیر چتر نشسته ام  با یک لیوان لیموناد تازه و دارم اینها رو می نویسم تا یادم بمونه اولین روز تابستان رو . یادم بود صبح زود یک غنچه رز مالامال از شبنم بچینم و شبنمهایش را بصورتم بمالم. یک جایی خوانده بودم در افسانه ها هست که زنی که صورتش را با شبنم گلهای اولین روز تابستان بشوید در بقیه روزهای سال جذاب تر و دوست داشتنی تر می شود !!! حالا گذشته از شوخی @  با فرا رسیدن تابستان وقت نگاه کردن به روزهای پیش رو و تصور رویاهای باقی سال آغاز میشود. باید دعا کنیم تا خوش اقبال باشیم و تابستانی فراموش نشدنی داشته باشیم. یکی از آن تابستانهایی که در زندگی کمتر پیش می اید غنی و پر از خاطرات زیبا @ از آن تابستانهایی مملو از شادی و هوای خوب و دوستان و خانواده شاد و سالم و کارهای لذت بخش و قشنگ.

 PS: در راستای همین برنامه درس خوندن امروز درس که نخوندم هیچی دو قسمت هم Friends نگاه کردم همون قسمتی که تولد ٣٠ سالگی راشل هست و خیلی ناراحت هست ( مثل همه ما ) و بعد هم عصری رفتم ورزش . از خونه اومدم بیرون دیدم این هوای گرم همه رو به ورزشهای آبی کشونده و کلی قایق روی رودخونه بود .

بعد هم پایین تر یک عروس و داماد جوان و ساقدوشهاشون اومده بودند و عکس می گرفتند که دیدن اونها رو  به فال نیک گرفتم.

   + Passenger - ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱ تیر ۱۳۸٩