سفر..

گفته بودم پارسال که کالگری رفته بودم مهمان خانواده کانادایی آقای دکتری بودم که دعوتم کرده بودند. یک هفته ای که اونجا بودم اگرچه نهایت مهمان داری و لطف رو داشتند ولی اصلا با روح تعارفی و ایرانی من سازگاری نداشت که مهمان یک خانواده غریبه خارجی باشم. امسال که دوباره دعوتم کرده اند و قراره این هفته در بیمارستان به آموزش گروهشون بپردازم @ آقای دکتر مهربان ایمیل زده اند که من و خانمم  توی فرودگاه منتظرت هستیم و من هم سریعا به مدد اینترنت یک هتل غیر قابل کنسل کردن رزرو کردم که بهانه داشته باشم که به منزل آنها نروم و حالا در دلم بسی احساس خوبی درباره سفرم دارم .....

بعد نوشت: با اینکه داخل هواپیما بودم و با آرامش روی صندلیم نشسته بودم و داشتم فکر می کردم وقتی رسیدم لندن ٢ ساعت وقت دارم تو  دیوتی فری ترمینال ۵ هیترو بچرخم و خرید کنم پروازم انجام نشد اون هم به خاطر ابرهای خاکستری آتشفشانهای ایسلند. میگند آدم جلو جلو نباید برای خودش برنامه بریزه همینه. حالا شاید وقتی دیگر دوباره سفر کنم ...

 

   + Passenger - ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٩