خداوندا یاری ام ده ...

داشتم توی جعبه مدارک دنبال کاغذی می گشتم لای یکی از فایلها کلی تکه های کاغذ پیدا کردم از نوشته های جالب. فکر کنم بیشترشون روی برد اتاقم بودند توی خوابگاه زمانی که مستر میخوندم و زده بودمشون به دیوار تا هر موقع میخونمشون بهم انرزی مثبت بدند و یادآوری کنند هدف هایم رو فراموش نکنم. حالا بعضی هاشون رو اینجا بنویسم تا از خاطرم نرند.

خداوندا یاری ام ده

یاری ام ده تا بیاموزم برای امروز زندگی کنم.

دریابم که باید بپذیرم هر آنچه را که در کف اختیار نمی توانم و همه چیز را این همه جدی نگیرم.

جسارت و امید را فرو نگذارم و تردید را نگذارم که مرا دلسرد کند از انجام آنچه در دل دارم.

به یاد داشته باشم که جهان نیازمند آفتاب لبخند های هر چه بیشتر است ، یادم باشد که سهم خود را ادا کنم

پل هایی بسازم به جای دیوار.

در همه کس از آنچه دارند بهترینش را بیابم و به نقش ظاهر خویش زیبایی درونشان را به آنان بنمایم

به خاطر نگه دارم که بی دوست و معشوق ، زندگی هیچ است و سپاس آن بدارم که با ایشان همه چیز تواند شد .

دریابم که وسعت زندگی فراروی من است.

اما چنان عظیم که یه لحظه اشتباه نباید کرد.

کار کنم تا رسیدن به هدفهایم و بدانم که به دست خواهند آمد .

و به جانب رویاهایم دست بر آرم ،‌با توان با تصمیم و با ایمانو سرانجام بدانم که زندگی با من سازگار است اگر من بکوشم که با زندگی سازگار باشم .

 

لین پاسونز

   + Passenger - ٩:۱٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٩