فقر !!!!

 داشتم این برنامه "How the other half live" رو نگاه می کردم . خانواده ثروتمندی یک خانواده فقیر را کمک و حمایت مالی می کند.  کلی احساسات و افکارهای متناقض به ذهنم می امد.مقایسه بچه های دو خانواده با شرایط اجتماعی مختلف بسیار سخت بود.  پسر ١٠ خانواده ثروتمند هنری خیلی باهوش و عاقل بود. و البته کمکها و حمایتهای این خانواده واقعا قابل ستایش و سپاسگذاری بود.  چقدر احساس کمک کردن به دیگران لذت بخش است

یک برنامه مشابه دیگه هم امشب دیدم که آن هم بسی واقعیت دردناکی را به نمایش گذاشته بود .  Blood Sweat & Luxuries و داستان امشب استخراج یاقوت کبود ( Sapphire) در ماداگاسکار بود و شرایط بسیار سختی که معدن کاران آنجا دارند.

فقر  واقعیتی بسی دردناک است. این دو برنامه یکی فقر در یک کشور پیشرفته و دیگری در یک کشور جهان سوم را  در قرن بیست و یکم به نمایش می کشید و هر دو به یک اندازه دردناک و سخت بودند . دارم فکر می کنم چقدر مفهوم فقر نسبی هست و نسبت به زمان و مکان متغیر است و اختلاف طبقاتی مهمترین عامل آن هست که احساس فقر را پدید می آورد. حالا در این باره باید بیشتر بنویسم....

   + Passenger - ٩:٢٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٩