هنرنمایی

از آنجایی که من از هر انگشتم یک هنر میباره و از آنجایی که در دوران دبیرستان در طرح کاد و هنرهای دستی اینقدر خوب بودم که همانا باعث شرمندگی مامان خانمون بودم و دوباره از آنجایی که این روزها هیچ کار و درس و مشق دیگه ای ندارم و خیلی وقت آزاد دارم ( !!) امروز که از جلوی مغازه کاموا فروشی رد می شدم به سرم زد که کمی  هنرنمایی کنم و کلی کاموا و میل بافتنی خریدم تا برای جوجه کوچولو حداقل تا تولد ۵ سالگیش یک کلاه و شالگردن ببافم . زمانی که باران رو باردار بودم یکی از دوستام ازم پرسید چی شروع کردی براش ببافی و من هم تصمیم گرفته بودم یک چیزی ببافم که هیچ وقت فرصت نشد و امروز تصمیم گرفتم ولی خلاصه  همانا که از ٢ ساعت پیش نشستم و هی تلاش می کنم معلومات ١۵-١۶ سال پیشم یادم بیاد و هی سر می اندازم و باز می کنم و دو رج می بافم و خراب میشه و  در وسطش یادم افتاد این همه پول و انرزی و وقتی که صرف این بافتن خواهم کرد از جندین کلاه آماده بیشتر خواهد شد چشمکسوال . خلاصه اینکه حوصله ام سر رفت و جمعش کردم . شاید وقتی دیگر .

نمونه هنرهای مامانی در خرید 

 

   + Passenger - ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٩