پشت سرم یه راه دور ...

- پشت میزت سر کار نشسته باشی و با آرامش چیپس و پنیر و سس تند بخوری و آهنگ گوش کنی و وب بلاگ بخونی و یک دفعه یکی از پشت سر صدات کنه . چقدر یک دفعه جا میخوری ؟!!  حالا فکر نکنید چقدر کار با آرامشی دارم. ساعت نهارم بود.    این آهنگ "فردا" رو امروز شنیدم و  از این قسمتش خیلی خوشم اومد: "پشت سرم یه راه دور .. یه دنیا آه و اشکای شور ... پیش روم یه باغ گل ..یه دنیا راز و چشمه نور ...".

- یک پیپر دیگم تو Diabetes Care قبول شده و من بسی خوشحالم.  یک زمانی ( همین چند سال پیش)  یک نفر که مثلا می گفت ۵-۶ تا پیپر داره من تو دلم آرزو می کردم آیا میشه یک روز من هم ٢-٣ تا پیپر داشته باشم و خدا رو شکر تا حالا ٢۴ تا پیپر دارم . هورااااااااااااااااا .   تارگت بعدی عدد ٣٠ تا پیپر هست.

- در مورد کارگزینی و احکامم به این نتیجه رسیدم بیخود نبود آقای پروفسور ایرانی در مدت ۶ ماهی که اینجا بودند هیچ کاری نکردند چون این کارگزینی خیلی کند عمل می کنه .  خلاصه اینکه احکام من هم هنوز به دستم نرسیده و آقای استاد هم امروز گفتند سوال کردم و شاید تا دو ماه دیگه هم حکمت نرسه ولی بدون حکم هم بطور رسمی بنده بعد از دو سال  Post Docبه Research Fellow ارتقا یافتم.  این پست در سیستم جدید دانشگاه معادل Lecturer بدون مسولیت تدریس هست .  هورااااااااا ...

- بوی عید میاد و هوای اینجا هم بدجوری بهاری شده. سبزهای عدسمون در اومده . ماشها هنوز سبز نشده اند. سنبل و نرگسها زود تر از موقع گل دادند و باید دوباره برای سفره هفت سین بخرم. باید سمنو هم بخرم. این ویکند هم تصمیم داریم خونه تکونی کنیم البته آقای همسر جان قول دادند اگه هوا ابری و سرد باشه و گرنه اگه آفتابی باشه باید بریم بیرون و جوجه طلایی رو بچرخونیم تا هوا بخوره.

-  چند وقت هست دنبال یک آینه می گردم برای سفره هفت سین. این هفته روزی که هابی جان و جوجه طلایی خونه بودند و من سر کار باهم رفتند لب رودخونه و از مرکز خرید کنار رودخونه یک آینه خیلی قشنگ برای من خریدند اون هم به مناسبت روز مادر.    یکی از اون رنده هایی هم که خیلی ورقه ای و در اشکال مختلف برش میده هم برام خریدند.  بازم هورای..

- من دلم خیلی برای مامان و بابام تنگ شده . اونقدر که الان یک آهنگ داشت برای مادر پخش میشد و من اشکام بود که روی صورتم بود.

- و از جوجه طلایی که اینقدر شیرین و عسلی شده که حد نداره. دندوناش دارند کامل میشند و تا حالا بیش از ١۴-١۵ تا دندون داره.

- و دیگه اینکه من حسابی فن این فیلم کره ای " افسانه افسونگر" شدم. منتظرم ٩.۵ شب بشه و ببینم ادامه داستان چی میشه . چقدر هم لباسهاشون قشنگه بخصوص آریانگ. هیچ کدوم از اون لباسها هم اینجا نیست. باید یک سفر به سوول برم. کنفرانسی اون طرفها نیست؟

- و مثل همیشه خدایا هزاران مرتبه شکر برای همه چیز برای سلامتی برای همه نعمتها و همه لطف و محبتهای غیر قابل شکرگذاری . خدایا خیلی دوستت دارم .

همین برای فعلا  ....

 

 

 

   + MT - ٢:۳٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۱ اسفند ۱۳۸۸