Desire, Ask, Believe, Recieveفردا روز دیگری است

 

“Difficult times have helped me to understand better than before, how infinitely rich and beautiful life is in every way, and that so many things that one goes worrying about are of no importance whatsoever...” - Isak Dinesen

یکی از مهمترین دلایل اضطراب و نگرانی ما و شاید همه هم نسلی های من اینه که فکر می کنیم تسلط برآینده نداریم. چند روز پیش که میخواستم به ایمیل یک دوست قدیمی که از دوران دبستان با هم بودیم جواب بدم با خودم فکر می کردم قرار نبود به این سن و سال برسیم و ندونیم میخوایم کجا زندگی کنیم و برای آینده چکار کنیم. نسلهای قبل از ما وقتی ٣٠ ساله میشدند کاملا می دونستند از زندگی چی میخواند و کجا هستند و شاید در این سن به تمام اهداف زندگیشون رسیده بودند. ولی ما چی ؟ هنوز تا یک ثبات کامل در زندگی کلی راه داریم @ خودم رو دارم میگم.  ولی خوب عمیق که فکر می کنم میبینم بدترین حالت هم که اتفاق بیفتد میتونی از پسش بر بیایی و باهاش بجنگی . مارک تواین در اواخر زندگی اش هم گفته بود: من در بیشتر دوران زندگی نگران چیزهایی بودم که هرگز اتفاق نیفتادند. و فکر کنم همه ما اینطور هستیم.  نگرانی برای آینده لحظه های حاضر زندگی را می دزدد. خود من مدام دچار دلشوره و نگرانی هستم. اصولا گاهی اوقات خیلی خونسرد هستم و گاهی اوقات بخصوص اگر حرف امتحان باشد از نوع خیلی نگران. حالا از این به بعد تصمیم دارم آرامتر باشم و دعا کنم و همه چیز را به لطف و کرم الهی بسپارم. این جمله اسکارلت اهارا را پیروی کنم و به خودم بگویم: " نمی خواهم همین الان در این باره فکر کنم @ فردا راجع به آن فکر خواهم کرد. هرچه باشد فردا روز دیگری است." و هر شب این جمله ویکتور هوگو رو بیاد بیاورم که :" برای اندوه های بزرگ زندگی شهامت داشته باش و برای غصه های کوچک شکیبایی.در این صورت اگر وظیفه ی روزانه ات را به انجام رساندی برو و آرام بخواب. خدا بیدار است." 

   + Passenger - ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٥ آذر ۱۳۸۸