"As life seems to go by faster and faster, you might wonder why resolutions to your most troubling issues don't come with similar speed and ease. It's true that good things come to those who wait, but great things come to those who are proactive! "

اصلا امکان نداره که بتونی هم مامان خوبی باشی  @ هم سرکار بری @ هم درس بخونی و برای امتحان آماده بشی @ هم مقاله بنویسی و سخنرانی آماده کنی @ هم زن خانه دار خوبی باشی و خونه ات برق بزنه @ هم همسر خوبی باشی@ هم ورزش کنی تا خوش اندام بمونی @ هم وقت کنی به دوستات زنگ بزنی و مهمون دعوت کنی و مهمونی بری حتی ماهی یکبار و خلاصه روابط اجتماعیتو حفظ کنی .  خلاصه که امکان نداره این همه کار باهم.

 و این که دلم  میخواد با یک لیوان چای دراز بکشم روی مبل و با خیال راحت کتاب بخوانم. شاید هم برنامه مورد علاقه ام Com Dine With me رو ببینم شایدم یکی از فیلمهای دانیل استیل. دلم میخواد با خیال راحت برم ورزش و شایدم  استخر و دیگه احساس خستگی نکنم. دلم میخواد این دختر کوچولو حداقل یکبار هم که شده درست و حسابی غذا بخوره تا خوشحال بشم. دلم میخواد دیگه دوباره از بچه های نرسری یک ویروس دیگه رو نگیره و دوباره مریض نشه. دلم خیلی چیزها میخواهد. دلم تعطیلات نمیخواد@ استراحت هم نمیخواد. دلم میخواد دیرتر خسته میشدم و بیشتر انرزی داشتم تا تمام کارهایی که باید انجام دهم زودتر تمام کنم و کار عقب افتاه نداشته باشم. اینقدر ایمیل جواب نداده نداشتم@ اینقدر گزارش ننوشته از مریضها رو نداشتم. تازه دلم میخواد یک کورس جدید هم ثبت نام کنم. خلاصه که این روزها خیلی وقت کم دارم. فال امروزم هم بی ارتباط نبود:

You might feel as if you are juggling about ten plates at once. I hope you have everything under control because about five more are going to be tossed your way. To make it even more fun, you'll be asked to stand on just one foot. Challenges present themselves when you are ready to handle them. Be flattered when someone offers to toss you yet another plate. This shows that people are confident in your abilities.

 ولی خدا رو شکر که حال عسلکم خوبه که این مهمترین دغدغه و آرزوی منه که همیشه سالم و شاد باشه. هیچ چیز بدتر از بیماری دلبندت نیست. منم که اصلا تحمل ندارم. هر بار که حال باران بد میشه من خودم زودتر مریض میشم.  هفته پیش که تمامش مریض بود با تب و استفراغ و تازه جمعه یک کم بهتر شد. دوشنبه به مهد رفت و دوباره از نیمه های شب حالش بد شد و حالت تهوع و استفراغهای پیاپی @ اونقدر که مجبور شدیم به بیمارستان بریم و تا ظهر روز بعد اونجا باشیم. اون هم بدون تجویز هیچ دارویی تا ویروس سیر طبیعیشو بگذرونه.  خلاصه اینکه فقط دعا میکنم دخترم سالم باشه. دیگه هیچ چیز دیگه ای مهم نیست.همه سختیها رو با جان و دل میخرم و با یک لبخندش هیچ چیزی رو عوض نمی کنم.

 

   + Passenger - ٩:۱۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸۸