یک چند روزی نبودم و برای یک کنفرانس به وین رفته بودیم به اتفاق آقای همسر . ولی تمام لذت سفر با گم شدن کیف لبتابم از بین رفت. اصولا دیروز چند بار بدشانسی آوردیم. از همه به یاد ماندنی ترش اینکه وقتی برای پرواز منچستر از لندن رسیدیم اگرچه هنوز ۴۵ دقیقه به پرواز مانده بود برامون کارت پرواز صادر نکرد و کلی دویدیم تا به پرواز بعدی BA در ترمینال ۵ برسیم که اون هم گفت دیر شده. بعد باز به ترمینال ١ برگشتیم تا حداقل چمدونمون رو پیدا کنیم که با کلی مکافات پیدا شد. بعد قطار اکسپرس رو گرفتیم تا حداقل به اتوبوس برسیم چون دیر وقت بود و قطاری هم نبود و نتیجه اینکه بعد از کلی معطلی ساعت ۴ صبح با اتوبوس به منچستر رسیدیم. ( قرار بود ساعت ٨ شب قبل برسیم. ) و بعد اینکه  دم خونه که می رسیم آقای همسر جان فراموش می کنند کوله پشتی منو از تو تاکسی بردارند و تا تاکسی به سر کوچه رسید اینو فهمیدیم بعد دنبالش رفتیم و حتی با ماشین رفتیم توی شهر ولی مگه میشه یک سوزن رو از کاهدان پیدا کرد. داخل کوله پشتی هم لبتاب عزیزم بود باضافه خریدهایی که در آخرین لحظه از فروشگاه هتل خریده بودم.  حالا همش فکر می کنم راننده تاکسی یک پیرمرد پاکستانی بود و حتما برام میارش ولی فکر کنم امید باطلی است. حالا خدا رو هزاران مرتبه شکر که گذرنامه ها و  هارد درایوم توی کیف  دستم بود و گرنه استادم منو می کشت چون همه نتایج تحقیقات چند ساله توی لبتاب و هارد هست و اخیرا هم ازشون بکاپ نگرفته ام.

خلاصه اینکه ناراحت هستم.  هر وقت حالم بهتر شد از وین می نویسم.

 

.....

 

PS,

 I had my laptop back. I found the taxi driver after nearly 4 days in train station and I was very excited and the driver was shocked how did I find him. Anyway, he returened my bag the day after. He had my address and phone number but he didn't bother to call me and unless if I didn't find him, he wouldn't return my bag. Thanks God !

   + Passenger - ۱:٥٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸