لعنت به این دوری و غربت و این فاصله های مجازی ...

چند وقته هر شب کابوس و  خوابهای عجیب و بی ربط میبینم و صبح که از خواب بیدار میشم اینقدر بدنم خسته است که گویی باری تا صبح بر دوشم بوده ٬  با گذشت این همه سال در غربت هنوز احساس دلتنگی و این دل نگرانیهای روزمره با من است ٬ هنوز خوبه تنها نیستم ٬....

   + Passenger - ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٤ مهر ۱۳۸٥