اینقدر لجم میگیره از کسایی که ضریب هوشی دیگران رو نادیده میگیرند و یک جوری رفتار می کنند که انگار بقیه احمقند و هیچی نمی فهمند و  به اصطلاح خودشون رو به در دیگه می زنند. دوست دارند از تمام جزئیات زندگی آدم سر در بیارند ولی یک کلمه از خودشون بروز ندهند.  از مرموز بودن بعضی افراد بدم میاد. به همین خاطر هم چند بار آدرس وب بلاگ هامو عوض کردم  ولی چون فکر میکنم ارزشو نداره به حالت اول برش می گردونم ولی دیگه اینجا نخواهم نوشت.

باز از این بیشتر از کسایی حرصم می گیره که مثلا بورس ایران بودند و تازه اقامت و  گذرنامه کشور دیگه ای رو هم گرفتند حالا که کار ÷یدا نکردند و بعد از چندین سال  می خواهند برند ایران  هم منت میزارند که دارند لطف می کنند و به ایران بر میگردند و بعد هم میگند  شمابرنامه تون چیه؟  شما هم سعی کنید زودتر بیاین .  اینقدر از کسایی که تو زندگی مردم بدون اجازه فضولی می کنند بدم میاد. شرط ادب اجازه نمیده بهم رک و راست بگم : با هزینه بورس اومدی و تحصیل کردی و حالا به خاطر شرایط زندگی میخوای برگردی . این که دیگه منت گذاشتن نداره و خیلی  کار مهمی نکردی وظیفه ات هست که برگردی کشورت ...

از یکی دو گروه دیگه هم لجم میگیره که وقت نوشتن فعلا ندارم.  هیچ کدوم از این حرفها ارزش نوشتن نداره .

چقدر نوشته یونیکی شد . هیچ وقت اینطوری ننوشته بودم.!!!

تا بعد ...

 

   + Passenger - ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸۸