امروز اتفاقی برنامه ای بنام "غربت " از شبکه جام جم ١   پخش می شد. از یک خانم مقیم آلمان خبرنگار سوال کرد با حس غربت چه میکنید؟ و اون خانم جواب دادند من حس غربت رو احساس نمیکنم دیگه و اینجا مثل وطنم هست @ چون سالهای طولانی اینجا بودم. و خبرنگار سوال کرد چند سال و ایشون گفتند ٧ سال !! آیا ٧ سال طولانی هست ؟ آیا آدم میتونه در یک مدت کوتاه سرزمین مادریشو و هویتشو فراموش کنه ؟ البته شاید منظور اون خانم این نبود ولی این سوالو در ذهنم ایجاد کرد و شاید هم اینطور جواب دادن جلوی دوربین عجیب است.

تعطیلات نوروزی هم به انتها رسید ( اگرچه ما اینجا تعطیل نبودیم) . انشاا... سالی سرشار از شادمانی @ سلامت و موفقیت  پیش روی همه باشد.

شب از نیمه گذشته و باید بروم و بخوابم تا بتونم صبح زود بیدار بشم و سر کار بروم . باضافه اینکه دخترک عزیزتر از جان احتمالا یک بار دیگه تا صبح بیدار خواهد شد. حالا   پدر و دختر بالا در بسترهای گرمشان در بالا خوابیده اند و من مشغول انجام دادن کارهای ناتمامم هستم و از همه مهمتر این ترانه های دلنشین رادیو درویش مرا بیدار نگهداشته. بعد از مدتها این رادیو رو روشن کردم و کلی حظ کردم.  ( لغت درستیه ؟)

 

   + Passenger - ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٤ فروردین ۱۳۸۸