١٠ روز دیگه باران ٣ ماهش می شود و در جایی خواندم دوره طلایی بچه داری بین ٣ماهگی و ۵ ماهگی است @ وقتی سختی دو سه ماه اول و دوران نوزادی  که سخت ترین دوران هست گذشته و کودک هنوز شیطنت دوران ۶-٧ماهگی رو که باید تمام مدت چشمت به دنبالش باشه @ نیست.

هر روز این کوچولوی عزیزم یک حرکت و کار جدید یاد می گیرد و هر بیشتر از روز قبل می خنده و دوست داره تمام مدت کنارش باشی و در خنده هاش شریک. اینقدر به محیط اطرافش توجه نشون می ده و حساس که باور نمی کنی . عاشق حمام کردنه و در تمام مدت حتی یکبار هم صداش در نمیاد و تنها وقتی تو حوله میزاریمش شروع به غر زدن می کنه . این روزها بهتر می خوابه و فکر می کنم بیشتر به خاطر شیرش هست که دکتر توصیه کرده بیشتر شیر خشک بدیم که البته بصورت شیر مایع آماده هست. با این همه کره و خامه ای که میخورم که شیرم چرب باشه و هست ولی انگار فقط آب میخوره و هر نیم ساعت گرسنه اش بود ولی حالا تقریبا ۴ ساعت میخوابه . ولی همچنان من شیر اکسپرس می کنم تا حداقل ۶ ماه بگم شیر خودمو بهش دادم. 

هر روزخدا رو هزاران بار شکر می کنم برای همه نعمتها و لطفی که نسبت به ما داشته و از همه مهمتر این کودک سالم و زیبا .

از خودم بنویسم که اینقدر این چند وقت موهام  می ریزه که قابل باور نیست و احتمالا به زودی همزمان با باران کچل می شوم .  فکر می کنم خیلی به نسبت قبل ضعیف تر شده ام. امروز که رفته بودم دانشگاه در راه برگشت کلاهمو سرم نکرده بودم و وقتی رسیدم خونه  سردرد گرفته بودم  . این روزها ولی با این کمبود خواب در کل کمتر خسته میشم @ گویی خداوند یک توان اضافه ایی به مادرها عطا می کنه .  اینقدر کار دارم که نمی دونم چطوری قراره همشو انجام بدم @ و این استاد عزیز هم که هر روز یک چیزی ازم میخواد انجام بدم. انگار نه انگار که من باید مرخصی زایمان باشم

اصلا از این طرز نوشتنم خوشم نمیاد .....

   + Passenger - ٧:٠٩ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٧