١- دخترک کوچولوی ۶ هفته ایم داره کم کم بزرگ میشه و لبخندهای با مفهوم میزنه و گاهی اوقات میخنده وقتی باهاش حرف میزنم حس می کنم چقدر دقیق گوش می کنه و توجه نشون می ده ! عاشق اون نگاهاشو و لبخندهاش  و بوی لطیفش هستم. فردا ۴ ماه از روز تولدش میگذره ....

خانم کوچولوی ما از هیچ نوع شیر خشکی خوشش نمیاد و اصلا بجز شیر خودم هیچی رو حتی بزور نمیخوره @ باید چکار کنیم ؟؟

٢- بدی کار آکادمیک این رقابت شدید و فشار کاری است که هرچه جلوتر میری سختتر میشه . یک زمانی فکر میکردم مستر رو تموم کنم خوبه @ بعدتر گفتم بعد از دکترا @ یک زمانی آرزو میکردم یک پیپرم چاپ بشه خیلی عالیه @ حالا حدود ١۵ تا دارم و هنوز احساس میکنم چقدر عقب هستم. ....

٣- چند روزه خیلی دلم گرفته @ بخصوص از دست هابی جان ....

۴- دلم برای مامان و بابام خیلی تنگ شده  @ دوست دارم یک جایی مثل خانقاهی که با دوستم اینجا میرفتیم بود و من مینشستم یک دل سیر گریه می کردم . روزهای سخت گذشته و هزاران مرتبه خدا رو شکر که دخترک عزیزم سالم و تندرست توی بغلم هست و من باید کلی خدارو شاکر باشم @ شاید خسته ام و شاید هم فشار کار ....

۵- امشب دو تا از دوستای عزیزمون شام اومدند خونه ما و پیتزا و سالاد درست کردم که خوشمزه شده بود و کمی حرف زدیم و از تنهایی دراومدیم.

۶- باید شروع کنم و خودمو برای امتحانهای سختی که ÷یش رو دارم آماده کنم .....

٧- به جملات مثبت نیاز دارم @مثل اینها ....

  Irving Berlin.Life is 10 percent what you make it, and 90 percent how you take

٨- به یک تعطیلات طولانی نیاز دارم.....

برم کنار باران عزیزم بخوابم @ دیر وقته و فردا صبح باید برم بیمارستان . کنارمه و دلم براش تنگ شده ....

خدایا شکر به خاطر همه لطف و مهربانیت

 

 

   + Passenger - ۱:٠٦ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٢ آذر ۱۳۸٧