چند ساعت دیگه مامان جان بر می گردند و ما دوباره تنها میشیم. توی این یک ماه اصلا نمی خواستم فکر کنم که مامان به زودی بر میگردند. حالا باید یاد بگیریم و برنامه ریزی کنیم که منظم تر باشیم تا بتونم به همه کارها برسیم. دختر کوچولوی نازمون هم یک ماه شد و کلی توجه و مراقبت مارو نیاز داره . هر روز نازتر و ملوس تر میشه ! بقول انگلیسیها گاد بلس هر !!

دیشب با مامان و دو تا از دوستان رفتیم کنسرت لیلا فروهر و شهرام شب پره و هابی جان هم با باران ماندند خونه. کنسرت خوبی بود و کلی خندیدیم. اولش لیلا اومد روی سن و گفت خیلی خوشحالم در شهر زیبای آمستردام هستم ؟؟!!! 

 بقیشو بعدا می نویسم .....

   + Passenger - ٧:٥٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٤ آذر ۱۳۸٧