این روزها وقتی فقط چند لحظه به اطراف  نگاه می کنم دیگه اثری از خانه مرتب و تمیز همیشگی نمی بینم ٬ بجاش یک خونه با سرهای مختلف شیشه شیر در اطراف ٬دستگاه اکسپرس کردن شیر در کنار مبلها و  میز پوشیده با دستمال کاغذی و مونیتور بچه و   تمام فضای خالی اتاق نشمین پر شده با صندلی گلیدر و پوشچیر و carrier cot ,  همه این انواع مختلف و باضافه تخت خوابش رو امتحان کردیم ولی این این دختر کوچولو در هیچ کدام بیش از ٢٠ دقیقه نمیخوابد و فقط دوست داره توی آغوش و یا روی بالش نرسریش روی پای ما بخوابه ٬ انگار این کوچولوی ناز مثل بچه کانگوروها فقط دوست داره تو بغل بخوابه ٬ حالا هر چقدر هم جاش توی بغل و روی پا ناهموار باشه ...

و چقدر این روزهای نوزادی شیرینند و چقدر این لبخندهای گاه و بیگاش عزیزند.٬ هر بار که باران رو در آغوش میگیرم و به این صورت عروسکی و معصوم نگاه مبکنم ٬ فکر میکنم در آینده که کودکم بزرگ بشه ٬چقدر دلتنگ این روزهاش خواهم شد و بوی خوبش .....

خدایا هزاران مرتبه شکر بخاطر همه لطف و مهربانیت !!

 

   + Passenger - ٢:۳٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٧