Lilypie - Personal pictureLilypie Fifth Birthday tickers متن هایی برای هیچ

 

متن هایی برای هیچ
 

فکر می کنم چقدر این چند ماه گذشته که حامله بودم خوشحال بودم. با اون همه حالت تهوع و خستگی  چند هفته اول که فکر می کردم به خاطر خستگی و کار زیاد و استرس هست اون شبی که تو هتل در گلاسکو اون دو تا خط آبی در کمتر از ۵ ثانیه ظاهر شدند و ما هر دو چقدر متعجب شده بودیم و چقدر البته خوشحال  و بعد هفته ها و ماههای بعد که از همیشه خوشحال تر بودم و چقدر با باران عزیزم حرف می زدم و هر روز منتظر بودم تا شکمم بزرگ تر بشه ... حالا هم باید هزاران مرتبه خدا رو شکر کنم که کوچولوی عزیزم سالمه و چند هفته دیگه انشاالله به خونه میاد ٬ ولی هنوز وقتی فکر می کنم اون هنوز باید یک ماه و نیم دیگه تو شکمم می بود٬ احساس گناه می کنم . نمی دونم چرا هنوز نمی تونم روی کارام تمرکز کنم و همینطوری اشکام میاند... این روزها خیلی دلم تنگه ٬خودمم نمیدونم چرا !!!

گریه بسه ! باید این کارهای ناتمامو زودتر به یک سرانجامی برسونم .....

...

پيام هاي ديگران()     link     جمعه ۱٥ شهریور ۱۳۸٧ - Passenger