این چند روز هابی جان رفته کنفرانس و من موندم که درس بخونم !!! ٬ و چون خیلی مثلا درس خوندم   و کلی  احساس کردم چقدر خونه خالی شده  ٬برای غلبه بر تنهایی و دلتنگی شب اول ۲ تا از اون فیلمهایی که فقط من دوست دارم (۱ و ۲)  و همسر جان علاقه ندارند رو نگاه کردم و دیشب هم اومدم غذایی که حسن دوست نداره و من چند روزه هوسم کرده یعنی گوشت و بادمجون و کدو با کشک درست کردم که کلی خوشمزه بود !!٬  بعد از همه مهمتر استاد عزیز کلی دیروز تشویقم کردند و من بسی خوشحال شدم !! امروز هم اگرچه هنوز حتی یک دور کامل تزم رو نخوندم ٬ ولی بخاطر اثر دلگرمیهای استاد عزیز بعد از کارم تو دانشگاه ٬ رفتم بیرون یک خرید فوری بکنم ٬ که ۲-۳ ساعت طول کشید و اگرچه تصمیم داشتم هفته دیگه بعنوان جایزه ٬ کرمهایی که لازم دارم و تموم شده رو بخرم ٬ ولی این ستو که دیدم خریدم. این عطر جدید استه لودر رو هم دیدم ٬ که بسیار ملایم و  خوش بو است.   شعار  تبلیغ این عطر هم جالبه:

 Simplicity is the purest form of luxury

 

 اگرچه هنوز کلی عطر دارم ٬ ولی در راستای اینکه تولدم نزدیک  است ٬ گفتم اینجا عکسشو بزارم  ٬  ایده یکی از کادوهای  تولدم را به عزیزترین خواننده اینجا داده باشم !!! 

 حالا چند ساعت دیگه هابی جان بر می گرده و خونه دوباره خونه میشه و گرم  ! ولی این ویکند باید تو خونه بمونم و درس بخونم ٬ چند روز بیشتر تا امتحان باقی نمونده ٬ ولی من هنوز یک دور هم نخوندم ....


پانوشت:
۱- اصلا از این سبک روزمره نوشتن خوشم نمیاد. هیچ مفهومی نداره که خاطرات کارهای روزانه رو  اینجا بنویسی ٬اونهم وقتی اینجا خیلی جنبه خصوصی  و شخصی نداره ٬  ولی وقتی نوشته های قبلیم رو می خونم٬ اونهایی که خاطرات روزانه ام بوده رو بیشتر دوست دارم و تازه به یادت میاره چه روزهایی رو پشت سر گذاشتی و.... ! باید یک سبک جدید نوشتن پیدا کنم ٬ چیزی بین ثبت خاطرات روزانه و نوشتن با هدف !!

 

 

 

   + Passenger - ۳:۱٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٧