از روز جمعه که لندن بودیم ٬ دارم فکر می کنم چقدر زندگی در شهرهای بزرگ سخت است. از منچستر که وارد لندن میشی ٬ گویی از یک شهر خیلی کوچک وارد پایتخت شده ای !! این دفعه لندن از همیشه شلوغ تر بود ٬و همه در حال دویدن... تو پیاده روهای اکسفورد استریت جای راه رفتن نبود ٬ و از همه جالب تر ایننکه بیشتر این جمعیت همه خارجی و توریست بودند . متروی لندن هم که پر از این مهاجران جدید اروپای شرقی بود. وقتی فکر میکنم ٬ می بینم چقدر سخته هر روز مجبور باشی سوار مترو بشی ٬ و چقدر من به زندگی آرام و بدون ترافیک اینجا عادت کرده ام ٬ وقتی هر روز صبح با قدم زدن از توی پارک ۱۰ دقیقه ای به سر کار می رسم ....
و سفارت آمریکا از همیشه شلوغ تر ٬ قابل باور نیست که حدود ۱۵۰۰ نفر در یک روز ٬ وقت ویزا گرفته اند ٬ اونم با این توجه که غالب انگلیسیها خودشون نیاز به گرفتن ویزا ندارند ٬ گویی همه آرزوی آمریکا رو دارند !!!  و نتیجه این شلوغی ٬ اقدامات امنیتی جدید و معطل شدن من به مدت ۵ ساعت بود و از شانس ما اینقدر هوا بارانی بود که آقای همسر جان مجبور شدند به جای موزه گردی ٬ چندین ساعت در کافی شاپی منتظر من بمونند ٬ خلاصه اینکه ٬ این بدترین سفر ما  به لندن بود و تمام تصویری که از لندن زیبا در ذهن داشتم ٬ تغییر کرد و دیگه آرزو ندارم یک روز در لندن زندگی کنیم.


 
اینم یک موسیقی زیبای نوروزی با صدای دریا دادور ٬ بشنوید .

   + Passenger - ٧:٥۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٧