پراکنده

-بعد از سالها ٬ دیروز اینجا زلزله آمد.  داشتم فکر میکردم وقتی انتظار حادثه ای رو نداری ٬ کمتر می ترسی. تمام دوران کودکی و نوجوانی که با زلزله های گاه و بیگاه کاشمر باید عادت میکردم ٬ از هر تکان ۳ ریشتری هم می ترسیدم ٬ ولی زلزله  ۵.۵ ریشتری پریشب  ٬ هیچ ترسی ایجاد نکرد ٬ یعنی اصلا فکر نکردیم زلزله است. فکر کردم مثل همیشه طوفانهای شبانه است.


- چند روز دیگه اینجا روز مادر است ٬  ومن کلی دلم برای مامانم تنگ شده ( و البته پدرم) !! چقدر خوشبختند کسانی که پدر و مادرشون نزدیکشون هستند. یک نعمت خیلی بزرگیه !


-دیشب بالاخره با هابی جان فیلم سنتوری رو دیدیم. هزاران دلیل وجود داشت که چرا فیلم را فیلتر کرده اند ( اصطلاحش همینه ؟ فیلتر کردن ؟ یا ممنوع الپرده ؟ هر دو لغت بیگانه شد!!) ولی بهرحال من که اصلا از این فیلم خوشم نیامد . شاید فقط بخاطر ممنوع شدنش ٬ معروف شده ! تنها نکته مثبت فیلم بازی خوب بهرام رادان است و مفهوم اون خنده های بلند و سروصداهای هانیه (گلشیفته فراهانی) رو و اینکه چه بر سر خیلی از شخصیتهای فیلم امد رو نفهمیدم.
اساسا ٬ من اصلا حوصله فیلمهای ایرانی رو دیگه ندارم. هفته پیش به توصیه یک دوست ٬ فیلم پارک وی رو دیدم و فکر کنم فیلم از این مزخرف تر ساخته نشده ٬ یعنی اصلا حوصله این فیلمهای خشن و دردناک رو ندارم. بجاش چند شب پیش یک فیلم نیمه کمدی دیدیم ٬ که  خیلی قشنگ و آرام بود.


- و من کلی خوشحالم ٬ چون مقاله ام برای یک کنفرانس  مهم ٬ به عنوان سخنرانی قبول شده و من (انشا الله) دوباره به کالیفرنیای زیبا می روم. 
این هفته ٬ دو تا مقاله دیگه امون هم برای چاپ نهایی قبول شد و این بسی باعث خرسندی است.

- نمیدونم چرا تازگیها هرچی غذا می خورم سیر نمی شوم . مثلا الان دوست داشتم تو یک  رستوران چینی بودم  و کلی نودل و این جور چیزها می خوردم . حالا هنوز ساعت ۱۰ صبحه !!


- این هوای نزدیک عید که میشه ٬ من کلی دلم برای مشهد و خونه تنگ میشه !

- در ادامه مطلب بالا ٬  این آهنگ جدید شکیلا خیلی قشنگ است.  یک غربت مونده با من ٬ تهای تنها  ٬ یک غربت از جنس سفر ...

-  از صبح اومدم اینجا تو اتاقم تو بیمارستان نشستم ٬ بلکه این تزم رو یک بار قبل از امتحان بخونم ٬ ولی انگار  امروز من حس درس خوندن ندارم.

.....

   + Passenger - ٩:۳٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٦