همچون بید می لرزم که مبادا به هیچ نیرزم....

نمی دونم چی ته دلمه که اینقدر احساس اضطراب و دلواپسی بهم داده . البته از وقتی یادم میاد ٬ حتی وقتی کلاس اول دبستان هم بودم هر وقت حرف امتحان میامد ٬ من حس اضطراب قبل از امتحان رو داشتم (البته وقتی برای آن امتحان کاملا آماده نباشم.) و حالا که تصمیم گرفتم برای این سخت ترین امتحان دوران تحصیلم خودم رو آماده کنم و حس میکنم هیچی بلد نیستم ٬ دچار اضطراب و دلشوره شده ام ٬ اگرچه به خودم دلداری می دم که کلی وقت دارم . ولی خیلی باید بخونم و کار کنم هنوز... 

 

 

 

 این مناجات خواجه عبدالله انصاری ٬ زبان حال این روزهای من  است:

الهی! عاجز و سرگردانم، نه آنچه دانم دارم و نه آنچه دارم دانم.
الهی! چون توانستم ندانستم و چون دانستم نتوانستم، آه ازین علم نا آموخته، گاه در غرقم ازو، گاه سوخته. 
الهی! همچون بید می لرزم که مبادا به هیچ نیرزم.
الهی! حجاب ها از راه بردار و ما را به ما مگذار.

چقدر به این کلمات نیاز دارم من این روزها !!!

"ای خدای بزرگ در همین مرحله ای که هستم احساس می کنم که تو مانند راهبری خردمند مرا پند و اندرز می دهی. آیات مقدس خود را به من می نمایی و مرا عبرت می دهی. چه بسا که در موضوعی ترس و وحشت داشتم و تو مرا کمک کردی. چیزهایی محال و ممتنع را جنبه امکان دادی و چه بسا مواقع که به چیزی ایمان و اطمینان داشتم ولی تو آن را از من گرفتی و به من نمودی که اراده و مشیت هر چیز به دست توست. فعالیت می کنیم. بالا و پایین میرویم ولی ذلت و عزت فقط به دست توست."

راستی چقدر نوشته های قدیمیتو که میخونی گاهی لذت می بری ٬ اصلا تنها خوبی وبلاگ همین  یادآوری حال قدیمت هست.  

حالا که فکر میکنم٬ میبینم این اضطراب و استرس امتحان ٬...غیر از حس تنبلی ٬ همه منشا از ضعف ایمان و توکل دارد و من نباید اینقدر ضعیف باشم و از یک امتحان ( نه چندان ساده ) بترسم . من همچنان باید یاد بگیرم که قوی باشم و استوار و سخت  و باید بیشتر تلاش کنم . زندگی زیباست.. و باید تکرار کنم که :  "می روم . پیش می روم ....اینست  راه من :راه تازه ٬ راه دراز ! من نمی ترسم از نشیب و فراز ٬ من نمی ترسم از نبرد و شکست."

 خدا یا شکرت بخاطر همه چیز و همه لطفی که به من و خانواده ام داری و  برای مشکلاتی که  ندارم و می توانستم داشته باشم. خدایا خیلی دوستت دارم ...

   + Passenger - ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٥ آذر ۱۳۸٦