از کودکی تنها مطلبی که برای پدرم در تربیت ما اهمیت داشت مساله نظم و جدی بودن در کارها بود و با این فرهنگ ٬ من تقریبا خیلی به نظم و ترتیب عادت کرده بوده ام. بعدها که به انگلیس آمدم ٬ کشوری که مردمش به نظم و ترتیب و وقت شناسی شهره همه دنیا هستند ٬ منظم تر شدم .در اینجا حتی چند دقیقه تاخیر بی احترامی محسوب میشود و وقتی با کسی قرار دارم اگه ۱۰ دقیقه بدون اطلاع دیر برسه من دیگه عصبی می شم. ولی هنوز هم به پای مردم اینجا نمی رسم.مثلا چند هفته پیش به کلاس ورزشم که رفتم ٬ کلاس باید ساعت ۱۱ شروع می شد و من دقیقا ۱۱:۰۲ داخل کلاس بودم که مربی شروع کرده بود و مجبور شدم عذر خواهی بکنم ٬ حالا مجسم کنید کل جمعیت این  کلاس روزهای شنبه ۱۰ نفر هم نیست ٬ ولی باز هم اینقدر منظم و دقیق است. 

 حالا دقیقا عکس این مطلب ٬ نه تنها در ایران که در بین بیشتر ( همه) ایرانیها صادق است .دیشب به دعوت یکی از دوستان عزیزمون ٬  به دیدن نمایش صمد و خرسندی رفتیم. اولا مراسم با یک ساعت و نیم تاخیر شروع شد ٬ و تازه هنوز چند نفر اعتراض میکردند چرا چراغها رو خاموش کردند تا برنامه شروع شود !!  و بعد هم کل برنامه یک سری حرفهای رکیک و بی محتوا  که اصلا خنده دار هم نبود !! واقعا برای خودم متاسف شدم که چند ساعت از وقت نازنین و گرانقدر رو این چنین هدر دادیم.  حالا وقتی فکر می کنی این جماعت ایرانی فرنگ نشین که تازه در کشوری که مردمش حتی یک دقیقه از وقتشون اهمیت داره ٬ این چنین رفتار می کنند ٬ دیگه چه انتظاری از مردم داخل کشور داری !!   حالا بعدا که فرصت کنم باید یک نوشته کامل در نظم و وقت شناسی و جدی بودن در کارها بنویسم  تا تجربه هایی که اینجا آموختم ٬ فراموش نشود.

 

 

   + Passenger - ۳:۱٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳ مهر ۱۳۸٦