۱: دیروز داشتم تو فرودگاه مهرهای ورود و خروج تو گذرنامه ام را نگاه میکردم ٬ دیدم ۵ سال پیش مثل دیروز ٬ اینجا اومدم. چقدر زمان سریع میگذره ٬ انگار هنوز دیروز بود که با دو تا چمدون سنگین  و ۱۲ هزار پوند تو کیف گردنم اومدم اینجا ٬ اگرچه چند روز اول که مهمان دوستان عزیزمون تو لندن بودم خیلی خوش گذشت٬ ولی واقعیت بعد از چند روز که تنهایی ساعت ۱۰ شب وارد ایستگاه اتوبوس برادفورد شدم و هیچکس رو نمیشناختم آشکار شد ٬ اصلا نمی دونستم کجا هستم و کجا باید برم (هیچ وقت اون دختر فرانسوی رو که داشت گریه می کرد  و فکر میکرد گم شده رو یادم نمیره٬ ولی خوب خیلی زود چند تا از دانشجوهای دانشگاه که خیلی هم مهربون بودند  با ماشین دانشگاه اومدند دنبالمون !!) ٬ ولی در کل حالا که به گذشته فکر می کنم ٬ فکر می کنم چقدر شجاع بودم ٬ الان دیگه اون جرات گذشته رو ندارم٬ شاید هم الان محتاط تر شده ام ٬ ولی خوب  آدم تا ریسکها رو قبول نکنه به موفقیت نمی رسه!!     ولی هنوز بعد از این همه مدت با اینکه خیلی قوی تر و پخته تر شده ام و اینجا خونه ام شده٬ عادت نکردم و دلتنگ می شوم. دلتنگ مامان و بابا و احسان ٬  دلتنگ خونه ٬ دلتنگ ایران ...!!!

 ۲:این شعر زیبایی است : زدیار من آمدی سکوت جانم بهم زدی .... بشنوید

۳: دیروز هفتمین سالگرد ازدواجمون بود !!! هورااا  ( اون شعری که چند روز پیش گذاشته بودم ٬ به این مناسبت بود -چون با آقای همسر سر تاریخ سالگرد ازدواجمون با هم اختلاف داریم- : بخون امروز مال عشق ٬بگو فردا مال ماست .) 

۴ : چند وقتیه دیگه مجله مورد علاقه ام رو نمی خرم ٬ چون به این نتیجه رسیده بودم که برای خانمهای matureتر و سن بالای ۴۰ سال مناسب است  ٬ ولی وقتی چند روز پیش عکس پشت جلدش رو دیدم ٬ جلوی خودم رو نتونستم بگیرم  و فوری خریدمش  !!!  اینهم وب سایت نیجلا   و اینجا هم زندگینامه!! امیدوارم منم وقتی ۴۷ سالم شد ٬ به همین زیبایی ٬ جوانی و شادابی باشم.

۵: من متوجه شدم بیشتر جاهایی که مسافرت کرده ام شهرهای کوچک را از شهرهای توریستی معروف بیشتر دوست داشته ام.

۶: در اترخت که بودم ٬ یک آب پرتغال گیری خیلی جالب و قوی دیدم که جای دیگه ندیده بودم و دوست داشتم بخرمش ٬ولی هم سنگین بود و هم گرون. حالا اینجا پیداش کردم ٬ لینکشو بزارم بعدا بخریمش!!

۷: چقدر حس خوبیه  وقتی ایمیلتو چک می کنی و می بینی از دوستان قدیمی و دوران کودکیت که سالها خبر نداشتی ٬ ایمیل داری !! خیلی خوشحال کننده و هیجان انگیزه !!

۸: چقدر هوای اینجا سرد و خاکستری شده  ٬ اصلا اثری از آفتاب درخشان پاییزی که من عاشقش هستم ٬ نیست.

۹: چقدر بده  آدم اینقدر قاطی پاطی و موضوعات بی ربط بهم رو بنویسه !!... بنابراین تا وقتی فرصت کافی برای درست نوشتن رو پیدا نکنم بهتره چیزی ننویسم.

 

 

   + Passenger - ٩:٤٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٦