Lilypie - Personal pictureLilypie Fifth Birthday tickers متن هایی برای هیچ

 

متن هایی برای هیچ
 

بنویسم تا این شبها روفراموش نکنم.

الان ساعت دو نیمه شبه و من تازه یک کم از کارهامو تموم کردم . چه روزهای کوتاه و پرکاری!  صبح ساعت ۸ تا بیمارستان پیاده رفتم٬ بعد ۳ تا مریض داشتم و بعد هم باید چند تا ریپورت برای مریضهای قبلی می نوشتم. بعد یک مقدار سخنرانی کنفرانس هفته آینده ام رو آماده کردم ( فرصت هم نکردم برم دو تا پوستر کنفرانس که سفارش داده بودم  پرینت بگیرند ٬رو بگیرم. ) .طرفای عصر یک سری به استادم زدم و بعد هم رفتم ورزش ( بعد از مدتها)٬ تقریبا بیش از ۳ کیلومتر روی دستگاه  با سرعت بالا دویدم و ۴ کیلومتر هم دوچرخه زدم و بعد هم یک ربعی با وزنه ها کار کردم و بعد هم کلی بوکس زدم.

بعد اومدم خونه٬ آقای همسر جان ماهی گذاشته بود درست کنیم ولی چون من نه  میل داشتم نه حوصله آشپزی ٬گذاشتمش برای یک روز دیگه و بعد یک شام مختصری خوردیم  و حدود یک ساعت تلویزیون و روزنامه و... ٬و بعد هم با این دستگاه نون ساز جدیدمون نون درست کردیم  ( الان تازه آماده شده و همه خونه بوی خوب گرفته!! ) و بعد هم از حدود ۹ من نشستم به نوشتن تزم برای اولین بار. همه این پیپرها و مقالات ریویوی چاپ شده و نشده ای که تا حالا نوشتم رو  کنار هم گذاشتم ٬تا حالا حدود ۳۰۰ صفحه شده است و هنوزم باید کلی اضافه شود  ! باورم نمیشه ٬ ۶ ساعته دارم مینویسم !! خیلی عادت بدی دارم که کاری که شروع می کنم تا تمومش نکنم همه مغزم مشغوله و کار دیگه ای نمی تونم بکنم .مثل همین الان که دوست دارم تا صبح بیدار بشینم و این کار رو تموم کنم . ولی حیف که باید اول صبح برم بیمارستان !!

راستی امروز  تو بیمارستان یک سری سی دی های صوتی رمانهای کلاسیک ادبیات انگلیسی ( شامل داستانهای جین استین ٬ که من خیلی دوست دارم)  رو دیدم ٬ که سفارش دادم برای منهم بیارند. ( در راستای تقویت زبان انگلیسی !!) حالا ببینیم کی وقت می کنه گوش کنه این همه داستان رو !!

چقدر بدنم درد میکنه !!  ....

شب بخیر

 

...

پيام هاي ديگران()     link     جمعه ۱٦ شهریور ۱۳۸٦ - Passenger