تا بیکران خویشم گامی دگر نمانده است
آغوش مهر بگشای ای راز روزگاران

خسته است شبرو ماه ای ابر همرهی کن
تا تر کند گلوئی از جام چشمه ساران

ای شب چه می کشانی در خاک و خون شفق را
فردا دوباره آیند از راه نیزه داران .....

 

   + Passenger - ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٦