افق روشن...

 

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

ومهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

روزی که کمترین سرود بوسه باشد

وهر انسان برای هر انسان برادری است

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل افسانه ای ست

و قلب برای زندگی بس است

روزی که معنای هز سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی

روزی که آهنگ هر حرف زندگی است

تا من به خاطر آخرین شعر رنج جستجوی قافیه نبرم

روزی که هر لب ترانه ای ست

تا کمترین سرود بوسه باشد

روزی که تو بیایی برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یکسان شود

روزی که ما دوباره برای کبوتر هایمان دانه بریزیم...

ومن آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی

که دیگر نباشم

 

                           "شاملو"

 

   + Passenger - ٢:٤٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٦ خرداد ۱۳۸٦