ای که دایم به خویش مغروری
گر تو را عشق نیست معذوری
گرد دیوانـگان عشق مـگرد
کـه به عقل عقیله مشهوری
مستی عشق نیست در سر تو
رو کـه تو مست آب انـگوری
روی زرد اسـت و آه دردآلود
عاشـقان را دوای رنـجوری
بـگذر از نام و ننگ خود حافظ
ساغر می ‌طلب که مخـموری

(حافظ)

   + Passenger - ٥:٥٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٦