زندگی غربی شرقی من ...

چند وقته ٬ هر شب قبل از خواب چند صفحه از کتاب خاطرات آنه ماری شیمل رو میخونم . دیشب یکی از غزلهاشو میخوندم که خیلی عالیه و شرح حال منم میشه :

باز هم دل به تشویش سفر افتاد

وقت بستن بار و بنه در رسید

باز هم پیراهنها را می شورم

و آنچه را که چروک شده ان اتو میکنم

باز هم ملامت بار به نامه های روی میز می نگرم

به نامه هایی که پاسخ انها را نداده ام

باز هم تکه پاره های دستنوشته

همچون زخمهای دهان گشوده٬

باز هم جیبهای خود را می گردم

تا گذرنامه ٬و گواهی واکسیناسیون را بیابم

دستنوشته مذاکرات را میخوانم و در این بین

آرایشگر موهایم را آرایش می کند

بعد هم در فرودگاه شلوغ شهر

باز هم دو ساعتی معطل می مانم

تا در صندلی راحت هواپیما لمی دهم

و روح و جسم خسته را فرصتی

تا گلویی تازه کنم و پس ازپرواز

دو ساعتی از غم دنیا فارغ شوم....

......

پیوند:  گزیده ای از ترجمه اشعار

 

 

   + Passenger - ٤:٢٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱ خرداد ۱۳۸٦